جايگاه رسول خدا در انديشه مولانا
یادداشت |
محمد علي خالديان
مولانا به جهت ارادت خاصي که به پيامبر اسلام دارد در مواضع متعددي در مثنوي به مناسبت هاي مختلف از حضرت رسول ياد کرده است و از جمله در بحث ( علت ) هرچند مولانا به امور عقلي علاقه ي زياد نشان نمي دهد ولي گاهي مباحث عقلي و فلسفي را براي طرح مسائل و معارف بلند مطرح مي کند از جمله ان ها مبحثي هست که ارسطو مطرح کرده به عنوان علت هاي چهارگانه که درهر کاري چهار علت وجود دارد. به عنوان مثال درساختن ميزي اين چهار علت عبارتند از تخته ها که علت مادي است ونجار علت فاعلي است ونظم خاصي که نجار به تخته ها مي دهد علت صوري است واستفاده ي که از ميز برده ميشود علت غايي است وعلت غايي خودش علت است براي علت فاعلي وفايده بردن از ميز واستفاده هاي که از ميز ميشود شخص را تحريک ميکند که ميز را بسازد پس علت غايي، به حسب وجود ذهني، علت، علت فاعلي است ولي برحسب وجود خارجي علت غايي، معلول، علت فاعلي هست و يا در مثال ديگري انسان تا فايده قلم را تصور نکند آن را نمي خرد، پس فايده بردن از قلم بر حسب وجود ذهني( همان تصور ذهني فايده قلم) انسان را تحريک مي کند که قلم را بخرد واز طرف ديگر وجود خارجي فايده قلم، همان استفاده هايي است که از قلم درهنگام نوشتن مي شود، اين استفاده ها که از قلم برده مي شود مولود ومعلول خريدن قلم است پس ( علت غايي) به حسب وجود ذهني، علت ،براي علت فاعلي است ولي بر حسب وجود خارجي معلول آن است خود مولانا مثال به رابطه ميوه ودرخت مي آورد ومي گويد آنچه که انسان راوادار به کاشتن درخت مي کند دستيابي به ميوه است پس استفاده از ميوه ، انسان راتحريک مي کند که درخت بکارد ولي دستيابي به ميوه وتناول ان که دراول در ذهن انسان است واو را وادار به غرس درخت مي کند در آخر وپس از غرس درخت ومراحل بعدي به دست مي آيد بنابر اين مقدمه حضرت رسول هم از نظر تقدم درعلم خداوند مقدم بوده است ولي برحسب وجود خارجي پس از همه پيامبران پا به صحنه وجود نهاده است ،لذا ايشان هم اول اند وهم آخر ، اول اند از اين جهت که سبب پيدايش پيامبران است به بيان ديگر دستيابي به ظهور و بعثت ايشان علت، پيدايش پيامبران ديگر است پس پيامبر اسلام هم اول ست وهم آخر وعلت غايي آفرينش است مولانا دراين باره مي گويد ( رمز نحن الاخرون باش اي ظريف / برشجر سابق بود ميوه طريف/ ( گر به صورت من زادم زاده ام/ من به معني جدّ جدّ افتاده ام)
( نام احمد نام جملهي انبيا ست/ چون که صد آمد، نود هم پيش ماست) اين بيت برحسب ظاهر به مقام بلندمعنوي وجامعيت وخاتميت حضرت اشاره دارد معني ظاهر ي بيت اين است که همچنان که عدد صد، شامل آحاد وعشرات ( يکان ها ودهگان هاي) پيش از خود مي شود وهمهي آن اعداد در عدد صد، موجود اند به همين منوال نام حضرت رسول نام وکمالات همه ي پيامبران رادر خود دارد. نکته ي ديگري درآن درج است، اين است که کلمه ( محمد) طبق حروف ابجد مساوي با بيست است حرف ( م) 4 است وحرف ( ح) 8 است ودو حرف ( م) بعدي باهم 8 است که ميشود بيست و صورت رياضي آن اينگونه است :
4+8+4+4=20
عدد بيست را که شماره ي لفظ محمد مي باشد را در خود ضرب مي کنيم :
20×20=400
و حاصلضرب 400 را در شماره ي تعداد پيامبران مرسل (313) بدون يکان آن يعني 313منهاي 3 که برابر 310 مي باشد را ضرب مي کنيم =>
310=3_313
124000=310×400
که شمار همه ي پيامبران و مرسلين است ، و لفظ محمد دربرگيرنده ي همه ي آن بزرگواران است .
پژوهشگر و عضو هيات علمي دانشگاه