براي گرگان چه بايد کرد
یادداشت |
حسينجعفري
براي شهري که تنوع قومي و حضور گروههاي اجتماعي گوناگون، بخشي از هويت آن است؛ شهري با زبانها و گويشهاي متفاوت، با تجربهاي همزمان از تفاهم و تقابل، نظم و بينظمي، همزيستي و شکاف.
گرگان امروز با پرسشهاي سادهاي روبهرو نيست.
شکاف طبقاتي عميقتر شده و سرمايه اجتماعي و ارتباطي، آنگونه که بايد، شکل نگرفته است. کتاب از فضاي عمومي شهر رخت بربسته، جنگلهايمان زير انبوهي از زباله و پلاستيک نفس ميکشند و پيادهروها، بهجاي آنکه سهم عابران باشند، گاه به مسير عبور موتورسيکلتها تبديل شدهاند. مهاجرت افزايش يافته و رشد بيضابطه در حاشيه شهر، چهره گرگان را دستخوش تغيير کرده است. ساختوسازهاي نامتجانس، نماهاي بيهويت که گاه از منطق شهر انسان محور فاصله گرفته، سيماي شهري را آشفته کرده است. از سوي ديگر، محروميت کالبدي در برخي محلهها، کمبود فضاهاي عمومي و فقدان «مکانهاي سوم»؛ همان فضاهايي که مردم بتوانند فارغ از خانه و محل کار در آنجا يکديگر را ببينند، گفتوگو کنند، مکث کنند و زندگي اجتماعي را تجربه کنند، بيش از گذشته احساس ميشود.
شايد گرگان بيش از هر چيز به بازگشت زندگي به فضاي عمومي نياز دارد؛ به خيابانهايي که فقط محل عبور نباشند، به پيادهروهايي که براي پيادهها باشند، به پارکها و ميدانهايي که محل گفتوگو و تعامل شوند، به کتابي که دوباره در شهر ديده شود، به هنر، موسيقي، رنگ و نور، به فضاهايي براي کودکان، جوانان، سالمندان و همه گروههاي اجتماعي.
چرا کوچهها و محلههاي گرگان، روايتگر زندگي و ميراث مشاهير و مفاخر اين شهر نباشند؟
چرا ديوارهاي شهر، روايتگر تاريخ و فرهنگ آن نباشند؟
چرا نورپردازي و تنوع رنگ، بخشي از زيبايي هاي بصري شهر نشود؟
چرا جنگل، طبيعت و فرهنگ زيستمحيطي، به بخشي جداييناپذير از آموزش و زندگي روزمره شهروندان تبديل نشود؟
گرگان براي سرزندهشدن، فقط به پروژههاي عمراني نياز ندارد؛ به بازتعريف کيفيت زندگي شهري هم نياز دارد.
شهر سرزنده، شهري نيست که فقط ساختمانهاي بيشتري داشته باشد؛ شهري است که مردم در آن بمانند، قدم بزنند، گفتوگو کنند، يکديگر را ببينند، احساس تعلق کنند و از حضور در شهر لذت ببرند.
شايد وقت آن رسيده باشد که بپرسيم: چه بايد کرد تا ظرفيتهاي گرگان را به فرصتهايي براي زندگي بهتر، تعامل بيشتر، تعلق اجتماعي و سرزندگي شهري تبديل کنيم؟
دانش آموخته ي دکتري جامعه شناسي