صلح‌انديشي در تبرستان


تیتر دوم |

مهران موذني- شنبه، 11 مهر وبينار هم‌انديشي بزرگداشت دومين سالگرد تاسيس گروه صلح‌انديشان تبرستان برگزار شد. در اين نششست اينترنتي، به ريشه‌هاي فرهنگي و تاريخي صلح‌انديشي در انديشه ايران‌شهري و تاريخ قوم ترکمن پرداخته شد.

تبيين بنيان‌هاي صلح پايدار در انديشه ايران‌شهري

احسان مکتبي، پژوهشگر و صاحب‌امتياز روزنامه گلشن مهر به عنوان نخستين سخنران اين نشست، به تبيين بنيان‌هاي صلح پايدار در انديشه‌هاي ايران‌شهري پرداخت و با استناد به نامه تنسر و شاهنامه فردوسي گفت: در اين فرصت محدود، تلاش خواهم کرد تا درباره مفهومي که پيشنهاد شده بود، سخن بگويم. موضوع مورد بحث، مفهومي است که در حوزه انديشه ايران‌شهري جايگاهي بنيادين دارد. مطالعات و تجربيات شخصي من نيز همواره بر محور انديشه ايران‌شهري استوار بوده و مباحثي که مطرح مي‌کنم، در واقع حاصل اين پژوهش‌هاست.

پرسش اساسي اين است: آيا در انديشه ايران‌شهري مي‌توانيم بنيان‌هايي براي صلح پايدار بيابيم؟ در پاسخ بايد گفت که صلح پايدار بر مولفه‌هايي چون آزادي، دادگري، رواداري، دوري از خشونت و تبعيض، و حفظ کرامت انساني استوار است. اين مولفه‌ها جامعه را به سمت آرامش، منزلت و در نهايت به سوي حاکميت قانون هدايت مي‌کنند. اما پرسش اينجاست که آيا در اسناد و منابع اصيل انديشه ايراني، مستنداتي براي اين بحث وجود دارد؟ پاسخ مثبت است. فرضيه اصلي من اين است که در انديشه ايران‌شهري، دادگري (به معناي عدالت) بنيان صلح پايدار است. به بيان ديگر، اگر در جامعه‌اي عدالت ريشه دوانده باشد، نمي‌توان انتظار صلح پايدار داشت. لازم به ذکر است که در اين ديدگاه، عدالت لزوما با دين‌داري گره نخورده است؛ يعني ممکن است جامعه‌اي فاقد دين‌داري باشد اما به دليل برخورداري از دادگري، جامعه‌اي پايدار و صلح‌آميز داشته باشد. در مقابل، ممکن است جامعه‌اي در ظاهر دين‌دار باشد اما به دليل فقدان عدالت، از انسجام و صلح پايدار بي‌بهره بماند. نکته بسيار مهم اين است که دادگري مفهومي است که در برابر ظلم معنا مي‌يابد، نه در برابر کفر؛ اين دو مفهوم در منابع فارسي و انديشه ايراني کاملا از يکديگر متمايز هستند. براي اثبات اين مدعا، به دو منبع بسيار معتبر استناد مي‌کنم. نخست، نامه تنسر که متني پهلوي است که بعدها به عربي و سپس فارسي ترجمه شد. در اين رساله، از مفهوم قانون جهانداري سخن به ميان آمده است. بر اساس اين متن، حاکم بايد قانون‌مند و داراي برنامه‌اي دقيق باشد و نبايد با بي‌ضابطگي و هيجان لحظه‌اي امور را پيش ببرد. در نامه تنسر تاکيد شده است که اولين سنت، عدل است و ظلم در هر عصري، امري نامحمود و ناپسند است. همچنين، در اين متن بر اهميت عقل، راي و انديشه براي حاکم تاکيد شده است تا حکمراني او مبتني بر عقلانيت و در برابر ظلم قرار گيرد. منبع دوم، شاهنامه حکيم فردوسي است. اين اثر سترگ، سه ستون اصلي را براي پايداري يک جامعه معرفي مي‌کند: دادگري، خردمندي و راستي. فردوسي در سراسر اثر خود، پيوند ميان دادگري و رفاه جامعه را به وضوح نشان مي‌دهد. او بيان مي‌کند که با حاکميت دادگري، جهان به آرامش، سرسبزي و امنيت مي‌رسد و دست نيروهاي اهريمني بسته مي‌شود. براي نمونه، در داستان زال و رودابه، سام نريمان به زال توصيه مي‌کند که حتما بايد دادگر و خردمند و راست‌گو باشد. فردوسي تاکيد مي‌کند که وقتي جامعه از داد پر شود، از ثروت و امکانات نيز آکنده خواهد شد. همچنين در داستان کيخسرو، مشاهده مي‌کنيم که حاکميت عادلانه منجر به آباداني و امنيت عمومي مي‌گردد. بنابراين، بر اساس انديشه ايراني، بنيان صلح پايدار، آرامش، رفاه و توسعه پايدار، بر محور توجه به قانون جهانداري و حکمراني مبتني بر دادگري و خرد استوار است. در پايان، توصيه مي‌کنم براي درک عميق‌تر اين پيوند ميان خرد و سياست، داستان‌هاي ارزشمندي همچون نوشيروان و هفت مجلس و توصيه‌هاي بوذرجمهر را مطالعه کنيد که در آن‌ها، خرد به معناي دانش، شعور و آگاهي، ستون اصلي رفتارهاي انساني معرفي شده است. با اين مقدمه، پاسخ نهايي به پرسش پژوهشي من اين است: بله، در انديشه ايراني، بنيان صلح پايدار، دادگري در برابر ظلم است.

 

صلح در تاريخ و فرهنگ قوم ترکمن

ارازمحمد سارلي، صاحب امتياز و مديرمسؤل فصلنامه فراغي ديگر سخنران اين نشست بود که به بررسي صلح در تاريخ و فرهنگ قوم ترکمن پرداخت و عنوان کرد: بحثي که در اين مجال مي‌خواهم به آن بپردازم، مقوله صلح و سازش در ميان قوم ترکمن و به‌طور کلي، جايگاه صلح در تاريخ تحول و تطور دولت‌هاي ترکمن در ايران و ديگر کشورها و نسبت آن با ادبيات ترکمن است. در ابتدا، لازم است به مفهوم صلح از منظر فقهاي اهل سنت اشاره کنم. در اين نگاه، صلح در برابر نزاع و خصومت قرار مي‌گيرد؛ به اين معنا که اگر نزاع و خصومتي در ميان نباشد، معمولاً عنوان صلح نيز موضوعيت پيدا نمي‌کند. در متون لغوي نيز تعاريفي از اين دست ارائه شده است. با اين مقدمه، مي‌توان به اين پرسش پرداخت که ترکمن‌ها و به‌طور کلي ترک‌زبانان در گذشته و در ميان نياکان خود، صلح را چگونه مي‌ديدند. در بررسي کتاب‌هاي کهن ترک‌زبانان، از جمله اوغوزنامه‌ها و دده‌قورقود، مي‌توان نمونه‌هايي از تأکيد بر اخلاق، سازش، صلح، گذشت و زندگي مسالمت‌آميز يافت. شاعران بسياري نيز، چه در دوره کلاسيک و چه در دوره معاصر، درباره صلح سخن گفته‌اند. از شاعران کلاسيک مي‌توان به مختوم‌قلي فراغي و از شاعران معاصر مي‌توان به ستار سوقي اشاره کرد که اشعار و ديدگاه‌هاي ارزشمندي درباره صلح دارند. مختوم‌قلي در اشعارش مردم را از اختلاف، دشمني و ظلم نسبت به يکديگر برحذر مي‌دارد. مختوم‌قلي فراغي مي‌گويد اگر مسلمانان بر روي يکديگر شمشير بکشند، قدرتشان سست مي‌شود و رو به زوال مي‌روند. اگر به يکديگر ظلم کنند و يکديگر را به اسارت بگيرند، فلک از چنين کرداري بيزار خواهد بود. او مي‌گويد جوانمردي آن نيست که يکديگر را غارت و سرکوب کنيد و ايلات در برابر يکديگر قرار بگيرند؛ چنين رفتاري کاري شيطاني و ناشي از کوردلي است. همچنين مي‌گويد: تفرقه ميان مردم، پويايي و قدرت ملت را از بين مي‌برد و اقتدار جامعه را به دست دشمن مي‌سپارد. در ميان ترکمن‌ها، نهادهايي نيز براي برقراري صلح وجود داشته است. «ياشولي‌ها» يا ريش‌سفيداني که به سبب سن، تجربه و پختگي مورد احترام بودند، در مواقع اختلاف گرد هم مي‌آمدند و براي برقراري صلح ميان طرفين تلاش مي‌کردند. در اين ميان، تحصيل‌کردگان آن دوره که عمدتاً روحانيون ترکمن بودند نيز نقش مهمي داشتند. آنان با استناد به قرآن کريم، احاديث و روايات، نفوذ کلام قابل توجهي در ميان مردم داشتند و مي‌توانستند در حل اختلافات و ايجاد سازش تأثيرگذار باشند. حتي در دوره معاصر نيز نمونه‌هايي از اين دست داريم. براي مثال، روحاني‌اي به نام حاج عبداله قره‌باش وجود دارد که از او با عنوان «شهيد راه صلح» ياد مي‌شود. ايشان براي ايجاد صلح ميان دو طايفه اقدام کرد، اما متأسفانه خود نيز در اين راه به شهادت رسيد. ما اخيراً کتابي درباره ايشان با عنوان «شهيد راه صلح» منتشر شد. بد نيست در اينجا به يک نمونه تاريخي از دوره سلجوقيان نيز اشاره کنيم. در سال 463 هجري قمري، نبرد ملازگرد ميان سلجوقيان و روميان روي داد؛ نبردي بسيار مهم که در جريان آن، آلپ‌ارسلان، سلطان سلجوقي، رومانوس ديوژن، امپراتور روم شرقي را به اسارت گرفت. پس از اسارت، گفت‌وگويي ميان آلپ‌ارسلان و رومانوس ديوژن شکل گرفت. آلپ‌ارسلان از او پرسيد که فکر مي‌کند با او چه خواهد کرد. رومانوس پاسخ داد که طبيعي است او را خواهد کشت؛ زيرا آلپ‌ارسلان پيروز شده و او اسير شده است. اما آلپ‌ارسلان اصل ديگري را مطرح کرد و گفت مسلمانان معتقدند اسير نبايد کشته شود و از کشتن او صرف‌نظر کرد. سپس گفت به يک شرط او را آزاد خواهد کرد. رومانوس که انتظار آزادي نداشت، گفت هر شرطي را که مطرح کند، خواهد پذيرفت. آلپ‌ارسلان شرط کرد که ديگر به قلمرو مسلمانان بازنگردد و در مقابل، او را آزاد کرد و چيزي نيز از او نخواست. اين رفتار را مي‌توان نمونه‌اي از بزرگ‌منشي سلطان سلجوقي دانست و نشان مي‌دهد که مفاهيمي همچون گذشت، آشتي و صلح در سنت سياسي و فرهنگي ترکان نيز ريشه‌هايي قابل توجه داشته است. پس از اين دوره، برکيارق و محمد، دو برادر سلجوقي، بر سر قلمرو و حدود حکومت خود با يکديگر منازعاتي داشتند. در نهايت، بزرگان، قوم و عقلا گرد هم آمدند و در سال 497 هجري قمري، ميان دو برادر صلح برقرار شد. بر اساس اين توافق، برکيارق به‌عنوان سلطان اصلي سلجوقيان شناخته شد. پس از اين صلح، برکيارق به‌عنوان سلطان اصلي شناخته شد و در بغداد نيز خطبه به نام او خوانده شد. تاريخ‌نگاران بر اين باورند که پس از برقراري اين صلح، امنيت، فراواني، نعمت و آباداني به منطقه، تبرستان و ديگر مناطق بازگشت و اين تحولات را نتيجه همان صلحي مي‌دانند که در سال 497 هجري قمري برقرار شد. در پايان، بايد به اين نکته اشاره کنم که منطق اجتماعي ترکمن‌صحرا و استان گلستان، اساساً بر ويژگي‌هايي همچون خوش‌اخلاقي، خوش‌برخوردي و مهمان‌نوازي استوار است. در مراسم‌هاي عروسي و به‌ويژه در عيد قربان، خانواده‌هاي غيرترکمن نيز به اين مراسم‌ها مراجعه مي‌کنند و اين مناسبات اجتماعي با گرمي و صميميت شکل مي‌گيرد. نکته ديگري که در اين زمينه قابل توجه است، سياست بي‌طرفي ترکمنستان است. ترکمنستان در سال 1991 مستقل شد و چند سال بعد، در سال 1995، اصلي را به نام «اصل بي‌طرفي» تصويب کرد. اين کشور در شمار معدود کشورهايي قرار گرفت که سياست بي‌طرفي را به‌عنوان يک راهبرد رسمي دنبال مي‌کنند؛ به اين معنا که در منازعات بين‌المللي وارد جنگ نمي‌شود، خود طرف جنگ قرار نمي‌گيرد و اجازه نمي‌دهد سرزمينش به محل منازعه کشورهاي ثالث تبديل شود. به همين دليل، من معتقدم اين سياست را نيز مي‌توان تا حدي برآمده از همان آموزه‌هاي پيشينيان ترکمن دانست؛ آموزه‌هايي که در طول تاريخ، بر صلح‌دوستي، سازش، گذشت و زندگي مسالمت‌آميز تأکيد داشته‌اند.