برهنگي يا حجاب اختياري برهنگي، آزادي وحجاب اختياري نيست
یادداشت |
ابراهيم مهدوي
يکي از بحثهايي که اين روزها در فضاي اجتماعي ما مطرح است، مسئله حجاب و نوع پوشش است. در اين ميان، گاهي «حجاب اختياري» و «برهنگي» چنان در کنار يکديگر قرار ميگيرند که گويي هر دو يک معنا دارند؛ در حالي که ميان اين دو، تفاوتي اساسي وجود دارد. اختيار در پوشش، يعني انسان در انتخاب نوع لباس خود احساس مسئوليت و حق انتخاب داشته باشد؛ اما ترويج برهنگي، مفهومي فراتر از اختيار فردي است. وقتي يک رفتار از سطح انتخاب شخصي فراتر ميرود و به الگو، تبليغ و ارزش اجتماعي تبديل ميشود، ديگر نميتوان آن را صرفاً در چارچوب «انتخاب فردي» بررسي کرد؛ زيرا هر جامعهاي درباره حدود حريم خصوصي، شأن اجتماعي، خانواده و روابط ميان انسانها معيارهايي دارد. فرهنگ ايراني، چه در دورههاي تاريخي پيش از اسلام و چه پس از آن، هيچگاه نسبت به مفهوم پوشيدگي و حرمت بدن بيگانه نبوده است. پس از اسلام نيز حجاب تنها يک قطعه پارچه يا يک دستور ظاهري تلقي نشد؛ بلکه بخشي از منظومهاي بزرگتر از عفاف، کرامت انساني، حريم خانواده و تنظيم روابط اجتماعي بود. از منظر ديني نيز مسئله روشن است. اسلام هم براي زن و هم براي مرد، حدودي در پوشش و رفتار اجتماعي تعيين کرده و «عفاف» را به عنوان يک ارزش اخلاقي مطرح کرده است. بنابراين، اگر کسي درباره شيوه اجراي حجاب، روشهاي فرهنگي، اجتماعي يا حتي سياستهاي مربوط به آن نقد و گفتوگو دارد، اين بحث ميتواند در فضايي منطقي و محترمانه صورت گيرد؛ اما نبايد از نقد حجاب به اين نتيجه رسيد که جامعه بايد به سمت عاديسازي برهنگي حرکت کند. ميان «حجاب اجباري» و «برهنگي اجباريِ فرهنگي» نيز بايد تفاوت قائل شد. همانگونه که نميتوان با زور ارزشهاي اخلاقي را در دل انسانها ايجاد کرد، نبايد فشار اجتماعي و رسانهاي نيز به گونهاي باشد که بيپوششي و برهنگي را به عنوان تنها نماد آزادي، پيشرفت و روشنفکري معرفي کند. آزادي اگر از مسئوليت جدا شود، به بيقيدي تبديل ميشود؛ همانگونه که اخلاق اگر بدون عقل و اقناع عرضه شود، ممکن است به اجبار تقليل پيدا کند. جامعه سالم، جامعهاي است که در آن آزادي، مسئوليت، کرامت انسان و مصالح خانواده در کنار يکديگر ديده شوند. يک پرسش ساده که امروز در کلاس درس از دانشجويانم مطرح کردم، براي من قابل تأمل بود. از آنان پرسيدم: «اگر قرار باشد همسر آينده خود را انتخاب کنيد و او مادر يا پدر آينده فرزندان شما باشد، آيا صرفاً به ظاهر و جذابيت ظاهري توجه ميکنيد، يا براي عفاف، شخصيت، وقار، مسئوليتپذيري و نوع نگاه او به خانواده نيز ارزش قائل هستيد؟» پاسخ دانشجويان قابل تأمل بود. تقريباً همه آنان گفتند که براي زندگي مشترک، فردي را نميپسندند که برهنگي و نمايش بدن را به عنوان سبک زندگي خود انتخاب کرده باشد. اين پاسخ را نبايد به معناي محکوم کردن همه کساني دانست که در جامعه پوشش متفاوتي دارند؛ اما ميتواند يک واقعيت مهم اجتماعي را نشان دهد: انسانها در انتخاب شريک زندگي، معمولاً ميان «جذابيت لحظهاي» و «ارزشهاي پايدار زندگي» تفاوت قائل ميشوند. جامعه ايراني نيز جامعهاي است که خانواده براي آن هنوز يک نهاد بنيادين محسوب ميشود. پدر و مادر فقط دو فرد در کنار يکديگر نيستند؛ آنان الگوهاي نخستين فرزنداناند. بنابراين طبيعي است که نوع پوشش، رفتار و سبک زندگي افراد در نگاه به تشکيل خانواده نيز مورد توجه قرار گيرد. از سوي ديگر، نبايد هر فردي را که پوشش متفاوتي دارد متهم به بيديني، بياخلاقي يا وابستگي به جريانهاي خاص کرد. نقد يک رفتار، با تحقير انسانها متفاوت است. اگر قرار است از حجاب و عفاف دفاع کنيم، اين دفاع زماني اثرگذارتر خواهد بود که همراه با احترام، منطق، اخلاق و اقناع باشد. در عين حال، بايد مراقب يک مغالطه مهم نيز باشيم: اينکه هر نوع مخالفت با حجاب را «آزادي» و هر نوع دفاع از پوشيدگي را «مخالفت با آزادي» بناميم. آزادي در هيچ جامعهاي به معناي حذف همه مرزهاي اخلاقي و اجتماعي نيست. هر جامعهاي، متناسب با تاريخ، فرهنگ و ارزشهاي خود، درباره رفتار عمومي انسانها معيارهايي دارد.
بنابراين، سخن ما روشن است: ميتوان درباره حجاب گفتوگو کرد؛ ميتوان درباره شيوههاي فرهنگي و اجتماعي آن نقد کرد؛ ميتوان با اجبار و برخوردهاي نادرست مخالفت کرد؛ اما نبايد «اختيار» را مترادف «برهنگي» دانست و نبايد برهنگي را به عنوان تنها نماد آزادي و پيشرفت به نسل جديد معرفي کرد. جامعه ايراني، با پيشينه تاريخي، فرهنگي و ديني خود، حق دارد درباره اينکه چه چيزي را براي فضاي عمومي جامعه مناسب ميداند، گفتوگو و تصميمگيري کند. دفاع از عفاف نيز نبايد با تحقير انسانها همراه باشد؛ بلکه بايد با منطق، فرهنگسازي، آموزش، خانواده سالم و ارائه الگوهاي جذاب و محترمانه همراه شود. مسئله اصلي شايد اين نباشد که «چه کسي چه ميپوشد؟»؛ مسئله عميقتر اين است که چه نوع سبک زندگي را ميخواهيم براي نسل آينده به عنوان ارزش معرفي کنيم؟
اگر آزادي را ميخواهيم، در کنار آن مسئوليت را نيز بخواهيم؛ اگر کرامت انسان را ميخواهيم، حريم او را نيز محترم بشماريم؛ و اگر خانواده را ستون جامعه ميدانيم، براي عفاف، وفاداري، وقار و سلامت روابط انساني نيز ارزش قائل باشيم. حجاب را ميتوان نقد کرد، درباره شيوه آن گفتوگو کرد و حتي درباره سياستهاي مربوط به آن اختلاف نظر داشت؛ اما تبديل برهنگي به يک ارزش فرهنگي، مسئلهاي جداگانه است که شايسته است جامعه با عقل، فرهنگ، تجربه تاريخي و ارزشهاي ديني خود درباره آن بينديشد.