بزرگداشت مريم آسيابان بانوي زندگي بخش
تیتر اول |
مهران موذني- چهارشنبه، 15 مهر 1405، بيستوپنجمين نشست دورهمي فرهنگي سراي فرهنگ و رسانه برگزار شد. اين نشست به تجليل از مريم آسيابان، بانوي پيشکسوت مامايي، کوهنوردي و فعال محيطزيست اختصاص پيدا کرد. بانويي خستگيناپذير که عليرغم بازنشستگي، از خدمت به انسان و طبيعت دست نکشيده و همچنان زندگي ميبخشد.
رسالتي به عمر يک زندگي
مريم آسيابان ضمن تقدير و تشکر از سراي فرهنگ و رسانه براي برگزاري اين نشست گفت: در آغاز، خداوند بزرگ را شکر ميکنم که پدر و مادري نيکو نصيبم کرد؛ پدر و مادري که با تمام توان براي تربيت فرزندانشان تلاش کردند. آنان در مکتب زندگي، با تمام وجود زحمت کشيدند و تلاش کردن را به ما آموختند. از همسر عزيزم نيز بسيار سپاسگزارم. ايشان همواره در کنار من بودهاند و با وجود فعاليتهاي متعدد من، هيچگاه نميپرسند کجا ميروم و با چه کسي ميروم. گاهي خودم به ايشان ميگويم چرا چيزي نميپرسيد و پاسخشان اين است: «به تو اعتماد دارم.» اين اعتماد براي من بسيار ارزشمند است. از خانواده عزيزم، بهويژه برادرانم که ديگر در ميان ما نيستند، نيز سپاسگزارم. آنان همواره پشتيبان من بودند و حمايتشان را هيچگاه فراموش نميکنم. از برادر بزرگوارم، آقاي موسي آسيابان، که امروز در اين جمع حضور دارند، نيز قدرداني ميکنم. پس از درگذشت پدرمان، ايشان براي ما حکم پدر را داشتند. هر آنچه پدرمان بهعنوان اندوخته و ميراث براي فرزندانش باقي گذاشته بود، با امانتداري پذيرفتند و با تمام وجود در کنار خواهران و برادرانشان ايستادند. من عميقاً براي ايشان احترام قائلم. از خواهران عزيزم نيز که همواره در کنار من بودهاند، صميمانه تشکر ميکنم. من پس از دريافت ديپلم، مدتي به شغل معلمي مشغول شدم؛ اما علاقه چنداني به اين حرفه نداشتم. آنچه مرا به مسير ديگري سوق داد، علاقهام به خانم صديقه عراقي بود. رفتار ايشان، لباس يونيفرم بيمارستاني، نظم و انضباط حرفهاي و شيوه برخوردشان با بيماران، تأثير عميقي بر من گذاشته بود. همين علاقه باعث شد که رشته مامايي را انتخاب کنم. پس از تحصيل در اين رشته، مدتي در بيمارستان دزياني گرگان مشغول به کار شدم. سپس در آزمون کارشناسي شرکت کردم و پس از قبولي، فعاليت حرفهاي خود را ادامه دادم. در تمام اين سالها، با عشق کار ميکردم و براي انجام مسئوليتهايم از هيچ تلاشي دريغ نداشتم. برخي از همکارانم که امروز در اين جمع حضور دارند، شاهد آن روزها هستند. عشق به مامايي و انگيزه خدمت، همواره نيروي محرک من بوده است. خدا را شکر ميکنم که پس از 30 سال فعاليت در بخش دولتي، اين فرصت را در اختيارم قرار داد تا مرکز مستقلي براي ادامه ارائه خدمات ايجاد کنم؛ مرکزي که بتواند به نسل جوان، بهويژه افرادي که به آرامش، کاهش استرس و حمايت در کنار خود و خانوادهشان نياز دارند، خدمت کند.
در کنار ساير فعاليتهاي حرفهاي مرکز، يکي از حوزههاي مهم کار ما، حضور در بيمارستانها و همراهي با مادران باردار است؛ خدمتي که از آن با عنوان «ماماي همراه» ياد ميشود. در اين زمينه، خانم سحر عرب از استادان و پيشگامان اين حوزه هستند و خانم محبي نيز با توانمندي و تعهد فراوان فعاليت ميکنند.
ميخواهم بدون اغراق بگويم که ايشان بهترين ماماي کشور ميدانم و از زحماتشان صميمانه سپاسگزارم. بسياري از افراد با تعجب از من ميپرسند که آيا هنوز هم کار ميکنم؟ من از شغل دولتي بازنشسته شدهام، اما از حرفه مامايي نه. احساس ميکنم تا آخرين روز زندگيام وظيفه دارم با اين حرفه پيوند داشته باشم و در خدمت مردم بمانم.در کنار فعاليتهاي حرفهاي، بخش مهم ديگري از زندگي من به فعاليتهاي اجتماعي و کوهنوردي اختصاص دارد. من تربيتشده مکتب استاداني هستم که نهفقط راه رفتن در کوهستان، بلکه شيوه درست نگاه کردن به جهان و همه موجودات را به من آموختهاند. از نظر من، کوهنوردي صرفاً قدم زدن در کوه نيست. کوهنورد بايد بياموزد که آلودگي صوتي ايجاد نکند، از زمين و طبيعت حفاظت کند و با رفتار خود به محيطزيست آسيب نرساند. حتي بايد مراقب باشد که چگونه قدم بر زمين ميگذارد. اينها بخشي از آموزههايي است که از استادانم فراگرفتهام و تلاش کردهام در زندگي خود به آنها پايبند باشم. در ادامه همين مسير، کوشيدم آموختههايم را بهصورت علمي و اصولي گسترش دهم. در دورههاي آموزشي متعدد کوهنوردي شرکت کردم و 14 دوره را پشت سر گذاشتم. خوشبختانه موفق شدم مدارک مربيگري کوهپيمايي، نجات در برف و نجات فني را نيز کسب کنم. من در هيچ مرحلهاي از زندگي، به دليل سنوسالم به خودم «نه» نگفتهام. همواره کوشيدهام با تمام توان براي يادگيري و پيشرفت تلاش کنم. اين دستاوردها براي من مايه افتخارند و خوشحالم که اين مسير همچنان ادامه دارد. اميدوارم بتوانم تا آخرين لحظه زندگيام خدمتگزار همه انسانها و همه موجودات جهان باشم. دغدغه من فقط انسانها نيستند؛ طبيعت، کوهستان و تمام موجودات زنده نيز برايم اهميت دارند. تلاش کردهام در حرفه مامايي، در فعاليتهاي اجتماعي و در مسير کوهنوردي، اين نگاه را حفظ کنم. از خداوند ميخواهم به من توان و فرصت بدهد تا اين مسير را ادامه دهم و با عشق و خدمت به او بپيوندم. براي من، معناي زندگي در همين تلاش براي خدمت، حفظ حرمت انسانها و مراقبت از همه موجودات جهان خلاصه ميشود.
آموزگار انسانيت
دکترسحر عرب که خود شاگرد و همکار مريم آسيابان بوده است، وي را آموزگار انسانيت، اخلاق و مسئوليتپذيري ناميد و عنوان کرد: من هر آنچه گفتهام، هر آنچه هستم و هر آنچه در آينده خواهم شد را مديون استاد عزيزم، خانم آسيابان، هستم. بيش از 15 سال پيش، زماني که دانشجوي کارشناسي بودم، با خانم آسيابان آشنا شدم. آن روزها نه مدرک دکتري داشتم و نه عنوان استادي دانشگاه؛ تنها دانشجويي بودم که با انگيزه و پشتکار تلاش ميکرد مسير حرفهاي خود را پيدا کند. آنچه بيش از هر چيز در شکلگيري شخصيت و مسير زندگي من تأثير گذاشت، اعتمادي بود که خانم آسيابان به من کردند. اين اعتماد همچنان در اين مرکز وجود دارد. امروز نيز دانشجوياني را که شايستگي و استعداد لازم را دارند، به ايشان معرفي ميکنم و ميبينم که همان فرصتها، اعتماد و حمايتهايي را دريافت ميکنند که من در سالهاي گذشته از آن برخوردار شدم. من در آن مقطع از زندگي به کسي نياز داشتم که به من اعتماد کند و زمينه پروازم را فراهم آورد. اين اعتماد را در اين مرکز پيدا کردم؛ اعتمادي که در جاي ديگري تجربه نکرده بودم. خانم آسيابان با همين اعتماد، به من اعتبار و ارزش بخشيدند و فرصتي فراهم کردند تا ديده شوم و بتوانم فعاليت حرفهاي خود را آغاز کنم. من همچنان خودم را دانشجوي ايشان ميدانم و هميشه نيز خواهم دانست. آنچه ما بهعنوان دانشجوي مامايي از خانم آسيابان آموختيم، صرفا مجموعهاي از درسهاي نظري و مهارتهاي دانشگاهي نبود. ما در اينجا انسان بودن، اخلاقمداري و احترام را ياد گرفتيم. از ايشان آموختم که نهفقط انسانها، بلکه همه جانداران و حتي تمام حيات در اين هستي، شايسته تکريماند. امروز که در محيط دانشگاهي فعاليت ميکنم و هر سال بيش از 50 دانشجوي مامايي در کلاسهايم حضور دارند، ميدانم آنچه به آنان آموزش ميدهم، تنها حاصل آموختههاي من از اعضاي هيئت علمي و کلاسهاي دانشگاه نيست. من در اين مرکز عشق، انسانيت، اخلاق و احترام را آموختم و همواره تلاش کردهام اين ارزشها را به دانشجويانم منتقل کنم. در کنار آنها نيز هميشه گفتهام که اين آموزهها را از چه کسي فرا گرفتهام من هر بار که دانشجويي را به اين مرکز معرفي ميکنم، به او ميگويم اگر برايت دشوار است که انساني، اخلاقي، مسئولانه، شفاف و صادقانه رفتار کني، بهتر است اصلا وارد اين مرکز نشوي. اينجا تنها مهارت حرفهاي اهميت ندارد؛ شيوه رفتار با انسانها نيز به همان اندازه مهم است. اين تأکيد براي من از تجربهاي عميقتر سرچشمه ميگيرد. همه ما در زندگي با کودکان سر و کار داريم؛ ممکن است والد باشيم، پدربزرگ يا مادربزرگ باشيم يا در جايگاهي قرار بگيريم که مسئوليت تربيت و آموزش ديگران را بر عهده داشته باشيم. من خودم مادر هستم و بسياري از اصولي را که در مادري کردن براي خودم در نظر گرفتهام، از مادر حرفهايام، خانم آسيابان، آموختهام. به باور من، هرکدام از ما در هر جايگاهي که قرار داريم، بايد به اطراف خود نگاه کنيم و از انسانهايي مانند مريم آسيابان، ارزشهاي انساني و اخلاقي را بياموزيم و آنها را به فرزندانمان منتقل کنيم. ما امروز در عصر هوش مصنوعي، سرعت و دسترسي آسان به اطلاعات و امکانات زندگي ميکنيم؛ عصري که در آن بسياري از کودکان و نوجوانان ميخواهند همهچيز را سريع، آسان و بدون دشواري به دست آورند. به نظر من، اين وضعيت ميتواند مخاطراتي به همراه داشته باشد و مسئوليت ما را در تربيت نسل آينده سنگينتر کند. وظيفه ما اين است که فرزندانمان را با ارزشهايي پرورش دهيم که از انسانهاي شايستهاي مانند خانم آسيابان آموختهايم؛ ارزشهايي که در آينده، چه در مقام والد، چه آموزگار، چه پزشک و چه در جايگاه هر انسان ديگري، براي آنان مايه افتخار باشد، نه چالشي که از مواجهه با آن گريزان شوند. از مهمترين مسئوليتهاي خودم ميدانم که آنچه را از خانم آسيابان آموختهام، به دانشجويانم منتقل کنم و سپس آن را به فرزند خودم بياموزم. ميخواهم فرزندم بداند که شبيه انسانهايي مانند خانم آسيابان بودن، مايه افتخار است. شايد باورکردني نباشد، اما من هميشه به اعتبار ايشان افتخار کردهام و هرجا فرصتي پيش آمده، با افتخار گفتهام که دختر خانم آسيابان هستم. اين جرئت و جسارت را خود ايشان در من پرورش دادهاند و من همواره به اين ارتباط افتخار ميکنم. نکته جالب اين بود که هر بار نام خانم آسيابان را مطرح ميکردم، برخوردها تغيير ميکرد. افرادي که گاهي به درخواستهاي دانشجويان پاسخ نميدادند، وقتي ميشنيدند از طرف خانم آسيابان تماس گرفتهام، با من به شکل ديگري برخورد ميکردند. اين تجربه به من نشان داد که احترام ايشان در جامعه مامايي به رابطه شخصي من با ايشان محدود نيست، بلکه در سطوح گستردهتري، حتي در سطح وزارتخانه، نيز شناخته شده است. به باور من، اين اعتبار ريشه در انسانيت ايشان دارد. من دوست دارم پسرم را نيز بهگونهاي تربيت کنم که اگر روزي از او پرسيدند ميخواهد چهکاره شود يا دوست دارد چه کسي باشد، پيش از هر عنوان و موقعيت شغلي بگويد: «ميخواهم انسان خوبي باشم.» از برگزارکنندگان اين مراسم نيز صميمانه تشکر ميکنم. برگزاري چنين نشستهايي فرصت ارزشمندي است؛ زيرا درباره انسانهايي سخن گفته ميشود که شايستهاند نهفقط يک جمع، بلکه يک شهر و حتي يک کشور درباره آنها صحبت کند. البته آنچه اهميت دارد، صرفاً صحبت درباره يک فرد نيست، بلکه شناخت و معرفي ارزشهايي است که آن فرد نمايندگي ميکند. از خانم آسيابان سپاسگزارم؛ نه فقط به خاطر حضورشان، بلکه به خاطر شيوه بودنشان. ايشان در هر موقعيت و جايگاهي با تمام وجود و از صميم قلب حضور دارند؛ چه زماني که به مادر باردار آموزش ميدهند، چه زماني که از او مراقبت ميکنند، چه هنگام آموزش شيردهي و چه زماني که به من يا دانشجويان ديگر چيزي ميآموزند. ايشان با تمام وجود در کار خود حاضرند و همين ويژگي، يکي از مهمترين درسهايي است که از ايشان گرفتهام. از خانم آسيابان آموختم که يا کاري را انجام ندهم، يا اگر مسئوليتي را پذيرفتم، با تمام وجود و از صميم قلب در آن حاضر باشم.
نامي فراتر از عناوين
احسان مکتبي، صاحبامتياز روزنامه گلشن مهر در تجليل از مريم آسيابان و خانواده ايشان گفت: آقاي محمدابراهيم آسيابان، به مدت دو سال دبير ما در دبيرستان بودند. در طول اين مدت، درسهاي بسياري از ايشان آموختيم و شايد بتوان گفت که راهنماييهايشان در انتخاب مسير تحصيلي و تصميمگيري درباره آينده، در تغيير سرنوشت برخي از ما نقش مؤثري داشت. من نيز از جمله کساني هستم که تأثير عميق ايشان را در زندگي خود احساس کردهام. متأسفانه آقاي آسيابان خيلي زود از ميان ما رفتند. خداوند رحمتشان کند. من همواره به ياد ايشان هستم و دوست داشتم در اين فرصت، ياد و خاطره آن معلم ارزشمند را زنده نگه دارم. بعدها نيز با خواهر گرامي ايشان آشنا شديم و در وجود او نيز همان ويژگيهاي نيک و ارزشمندي را ديديم که در شخصيت برادرشان سراغ داشتيم. خانم آسيابان مصداق اين شعر است که «تو مثل گياهان دارويي، از ريشه پاکي.» مضمون اين سخن بهخوبي با آنچه از خانواده آسيابان ديدهام، تناسب دارد. به باور من، خانواده آسيابان از ريشهاي نيک و پاک برخوردارند؛ خانوادهاي که خيرخواهي، ايمان و خدمت به ديگران در آن ريشهدار است. خداوند در قرآن کريم ميفرمايد: بايد از ميان شما گروهي باشند که ديگران را به نيکي دعوت کنند. به باور من، برخي انسانها چنان زندگي ميکنند که ديگران را به خير و نيکي فرا ميخوانند؛ بيآنکه لزوماً با سخنراني و موعظه چنين کنند. معلم عزيزمان، آقاي محمدابراهيم آسيابان، و خواهر گراميشان، خانم آسيابان، از جمله اين افراد هستند.
لابد ديده ايد که برخي افراد چقدر تلاش ميکنند ديگران آنان را با عناويني مانند مهندس، دکتر، حاجآقا و... خطاب کنند. گويي اين عناوين قرار است چيزي به شخصيت آنان اضافه کند. به نظر من، اين مسئله را ميتوان نشانهاي از نوعي جستوجوي هويت دانست؛ تلاشي براي آنکه ديگران، فرد را به رسميت بشناسند و جايگاه ويژهاي براي او قائل شوند. اما مسئله اصلي اين نيست که ديگران ما را با چه عنواني صدا ميکنند؛ مسئله اين است که خودمان چه کسي هستيم. مهم اين است که انسان بتواند خودش باشد؛ همانطور که مريم آسيابان، مريم آسيابان است. نه عنوان دکتر، نه مهندس و نه هيچ عنوان ديگري، بهتنهايي نميتواند جايگزين شخصيت واقعي انسان شود. اگر بتوانيم به چنين مرتبهاي برسيم که نام خودمان، بهتنهايي، بيانگر شخصيت و هويت ما باشد، آنگاه ميتوان گفت که به جايگاه ارزشمندي در زندگي دست يافتهايم. در غير اين صورت، زندگي به آمدن و رفتني معمولي خلاصه ميشود؛ ميآييم و ميرويم، بيآنکه اثري ماندگار از خود برجاي بگذاريم. اميدوارم هر يک از ما بتوانيم به چنان شخصيت و هويتي دست يابيم که ناممان بهتنهايي معرف منش و ارزشهاي انسانيمان باشد و در پايان راه، با سربلندي و عاقبتبهخيري از اين جهان برويم.و خانم آسيابان مصداق چنين تعريفي است.
روايت يک دغدغه سبز
دکترمحمد اسماعيل اسدي، پژوهشگر ارشد آب و خاک با تاکيد بر فعاليتهاي محيطزيستي مريم آسيابان گفت: صائب تبريزي، شاعر نامدار ايراني، در بيتي ميگويد:
عشق ما را پي کاري به جهان آورده است
ادب آن است که مشغول تماشا نشويم
ميخواهم امروز درباره يکي از ويژگيهاي ارزشمند بانوي ارجمند شهرمان، خانم مريم آسيابان، صحبت کنم؛ ويژگياي که شايد کمتر از ساير ابعاد شخصيتي ايشان به آن پرداخته شده است: فعاليتهاي محيطزيستي و تعهد عملي ايشان به حفاظت از طبيعت. من معتقدم محيط زيست ما امروز بيش از آنکه به تحسين و ستايش نياز داشته باشد، به انسانهايي عاشق و مسئوليتپذير نيازمند است. بسياري از ما وقتي وارد جنگل ميشويم، از زيبايي درختان، سرسبزي طبيعت و چشماندازهاي آن به وجد ميآييم و از ديدن اين همه زيبايي تعريف ميکنيم؛ اما کافي است کمي جلوتر برويم و با انبوه زبالهها و پسماندهاي رهاشده مواجه شويم. در چنين شرايطي، گاهي همان افرادي که لحظاتي پيش از زيبايي طبيعت سخن ميگفتند، بيتفاوت از کنار زبالهها عبور ميکنند. امروز براي محيط زيست کشورمان، کمبود تحسينکننده نداريم؛ آنچه بيش از هر چيز به آن نياز داريم، حافظان واقعي طبيعت هستند. خانم آسيابان نمونهاي برجسته از اين افراد است؛ بانويي که سالهاست ايشان را ميشناسم، در کنارشان بودهام و از رفتار و منششان آموختهام. حدود پنج سال پيش، خودم شاهد بودم که ايشان در زير پاي شهردار، زبالهها را جمعآوري ميکردند؛ بيآنکه دوربيني در کار باشد، بيآنکه بخواهند از اين کار تصويري منتشر کنند يا آن را به نمايش بگذارند. نه به دنبال ديدهشدن بودند و نه براي جلب توجه ديگران کاري انجام ميدادند. اين رفتار، تفاوت ميان دغدغه واقعي محيط زيست و فعاليتهايي است که گاهي صرفاً براي ثبت تصوير و انتشار در رسانهها انجام ميشود. جامعه ما به چنين افرادي نياز دارد؛ انسانهايي که نسبت به محيط پيرامون خود بيتفاوت نباشند و عشق به طبيعت را در رفتار روزمرهشان استمرار ببخشند. بارها در جريان کوهنوردي و حضور در جنگل ديدهام که زبالههايي در طبيعت رها شدهاند. وقتي از برخي افراد ميخواهيم آنها را جمعآوري کنند، پاسخ ميدهند: «اين زبالهها مال ما نيست.» اما من معتقدم مسئله دقيقاً همينجاست؛ شايد زباله را ما نريخته باشيم، اما زميني که اين زبالهها در آن رها شدهاند، بخشي از سرزمين ماست و حفاظت از آن مسئوليت مشترک همه ماست. من خودم نيز تلاش ميکنم از خانم آسيابان ياد بگيرم. وقتي در طبيعت با زبالهاي مواجه ميشوم، آن را جمع ميکنم و با خود ميآورم. شايد آن زباله را من نريخته باشم، اما آن زمين متعلق به سرزمين من است و حفاظت از آن، بخشي از مسئوليت من به شمار ميرود. وقتي چنين کاري انجام ميدهم، احساس ميکنم قدمي هرچند کوچک اما مفيد براي محيط زيست برداشتهام. بنابراين، بسيار خوب است که از انسانهاي مسئوليتپذير تقدير کنيم؛ اما مهمتر آن است که آنها را بهعنوان الگوهاي رفتاري خود بشناسيم و بکوشيم اين نگرش را در حلقه اطرافيانمان گسترش دهيم. در اين زمينه، خانم آسيابان براي من چنين الگويي هستند. سعدي ميگويد:
کمال همنشين در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
بهراستي، همنشيني با انسانهاي دغدغهمند و مسئوليتپذير ميتواند بر نگرش و رفتار ما تأثير بگذارد. سرزمين ما امروز بيش از هر زمان ديگري به بانواني عاشق، مسئوليتپذير و حامي محيط زيست نياز دارد؛ بانواني که نهفقط در حضور ديگران، بلکه در خلوت و زندگي روزمره خود نيز به اصول حفاظت از طبيعت پايبند باشند. اطمينان دارم که خانم آسيابان براي انجام کارهاي محيطزيستي خود نيازي به دوربين، بلاگر يا اينفلوئنسر ندارد. ايشان همان کسي هستند که در خلوت و آشکار، به باورهاي خود وفادار ميمانند و اين ويژگي، ارزشمندترين بخش فعاليتهاي ايشان است. من از خانم آسيابان قدرداني ميکنم؛ بانويي که همواره در کنار ما بودهاند و در برنامههاي مختلف، از جمله فعاليتهاي محيطزيستي در پارک جنگلي النگدره و ديگر مناطق طبيعي، حضوري مؤثر داشتهاند. ايشان نهفقط همراه و همقدم ما، بلکه در عمل نيز حافظ طبيعت بودهاند. ارزش واقعي فعاليت محيطزيستي، نه در ميزان سخن گفتن درباره طبيعت، بلکه در مسئوليتي است که براي حفاظت از آن ميپذيريم و در عمل به آن پايبند ميمانيم. از همين رو، خانم مريم آسيابان شايسته تقدير و احتراماند.
ماماي مهر و عشق
حسين ضميري، شاعر و پژوهشگر فرهنگ عامه به زبان شعر به استقبال مريم آسيابان رفت و گفت:
در حکم باران است
جانانِ جانان است
ماماي مهر و عشق
مامانِ مامان است
در قله ها کودک
در کوه ها عاشق
در جنگل و در دشت
او يک نگهبان است
آن آشناي وقت
کوشا، سِبِر، جاري
لبخند اخلاقش
صدها گلستان است
در صحنه ها حاضر
سرباز جان بر کف
پا در رکاب اصل
در کارزاران است
او افتخار شهر
خورشيد دانايي
فرزند گرگان و
فرزند ايران است
آموزگار من
آموزگار ما
او مريم دل ها
او آسيابان است
آن ميزبان از دل
آن مهربان بانو
در خانه اش اکنون
اين عصر مهمان است.
حکايت يک پيوند ديرينه
صديقه عراقي، استاد مريم آسيابان ديگر سخنران اين جلسه بود که به تجليل از وي پرداخت و گفت: دوست دارم همچنان مريم را، همانند روزهاي نخست آشناييمان، با همين نام صدا کنم. زماني که با اين خانواده آشنا شدم، از دوستان عمه ايشان بودم و همسرم نيز بعدها با برادرشان دوستي نزديکي پيدا کرد. به همين دليل، خاطرات بسياري از دوران کودکي مريم در ذهن دارم؛ بهويژه آن روزهاي شيرين که در محفل صميمي خانواده آقاي آسيابان ميگذشت. مرحوم آسيابان از مردان نيک و خيرخواه اين شهر بودند. ايشان علاوه بر نيکوکاري، به سفرهداري و مهماننوازي شهرت داشتند. بسياري از ما که در آن محفل رفتوآمد داشتيم، خاطرات شيريني از حضور بر سر سفره اين خانواده داريم. در ماه رمضان و ايام محرم، مجالس و سفرههايي برپا ميشد که جمع زيادي از دوستان و آشنايان در آن حضور مييافتند. آنچه از اين خانواده در خاطر من مانده، بيش از هر چيز، سخاوت، ايمان و روحيه خدمتگزاري آنان است. اگر مريم امروز به چنين جايگاهي رسيده است، بيترديد تربيت خانوادگي و محيطي که در آن رشد کرده، در شکلگيري شخصيت او نقش مهمي داشته است. ايشان همواره با لطف و محبت از من بهعنوان استاد خود ياد ميکنند، اما من نيز خاطرات بسيار ارزشمندي از اين خانواده دارم و همواره آنان را الگويي از ايمان، دينداري و خدمت به مردم دانستهام.
خانواده آسيابان از خانوادههاي متدين و خدمتگزار شهر بودند. به ياد دارم که برخي از روحانيوني که بعدها در سطوح عالي کشور شناخته شدند، به دعوت آقاي آسيابان با خودرو به گرگان ميآمدند و ما نيز فرصت مييافتيم از منبر و سخنانشان بهرهمند شويم. حتي خاطرات سادهاي مانند نوشيدن چاي و خوردن نان و پنير بر سر سفره اين خانواده، از شيرينترين يادگارهاي دوران کودکي من است. رسيدن مريم به جايگاه امروز، بيش از هر چيز، حاصل علاقه، استعداد، تلاش و شايستگي خود ايشان است. اينکه امروز با محبت از من بهعنوان استاد خود ياد ميکنند، براي من مايه افتخار و خوشحالي است. من همواره به وجود ايشان و خانواده محترمشان افتخار کردهام و از اينکه شاهد رشد و موفقيتشان هستم، احساس خرسندي دارم.
مريم براي من فقط شاگردي از سالهاي گذشته نيست؛ ايشان از اعضاي خانوادهاي هستند که خاطراتي عميق و شيرين از آن دارم؛ خانوادهاي که همواره به نيکي، ايمان، سخاوت و خدمتگزاري شناخته ميشود.
همقدم تا قلهها
آيدا زيادلو، از همراهان مريم آسيابان در کوهنوردي ديگر سخنراني بود که پشت تريبون رفت و درباره وجه ديگري از زندگي وي سخن راند. وي در اين باره گفت: صحبت کردن درباره مريم جان براي من کمي متفاوت است؛ چرا که سالهاي بسياري اين افتخار را داشتم که در کنار ايشان کوهنوردي کنم و قلههاي متعددي را با هم پشت سر بگذاريم. بااينحال، ميخواهم از يکي از نخستين صعودهايمان، صعود به قله شاهوار، برايتان بگويم. در ابتداي آن مسير، شرايط براي من بسيار دشوار بود. گاهي با خودم فکر ميکردم که شايد نتوانم ادامه بدهم؛ اما پس از مدتي، قدمبهقدم پشت سر مريم جان حرکت ميکردم. نميدانم چه چيزي در قدمهاي ايشان بود، اما با چنان آرامش، اطمينان و مهرباني پيش ميرفتند که به من جرئت ادامه دادن ميدادند. هر قدم ايشان گويي به من ميگفت: «ميتواني ادامه بدهي.» و من ادامه دادم. وقتي به قله رسيديم، چنان تحت تأثير آن لحظه و همراهي مريم عزيز قرار گرفته بودم که به ايشان گفتم: «مريم جان، انگار خداوند با قدمهاي شما مرا در آغوش گرفت و به قله رساند.» اين فقط يک تعبير شاعرانه نبود؛ واقعاً در تمام طول مسير چنين احساسي داشتم که خداوند با قدمهاي مريم جان مرا همراهي ميکند. شايد اين جمله در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما براي من همچنان يکي از زيباترين خاطرات دوران کوهنورديام است. مريم عزيز، شما فقط ما را به قلههاي کوهستان نبردهايد؛ در بسياري از مسيرهاي زندگي نيز با حضورتان به آدمها جرئت ادامه دادن بخشيدهايد. شما در 74سالگي همچنان با کوه و طبيعت زندگي ميکنيد. بانويي که سالها بهعنوان ماما، همراه آغاز زندگي انسانها بوده و در تمام اين سالها، دلنگران طبيعت و پاسدار کوهستان نيز بوده است. چه زيباست که زندگي شما با آغاز زندگي، عشق به طبيعت و فتح قلهها پيوند خورده است. خوشحالم که سالهاي بسياري همقدم شما بودهام و قلههاي متعددي را در کنارتان تجربه کردهام؛ قلههايي که نهفقط ارتفاعشان، بلکه احساس و خاطره همراهي با شما نيز در ذهن و قلبم ماندگار شده است. مريم جان، براي تمام قدمهايي که پيشتر از ما برداشتهايد و با آنها به ما جرئت دادهايد که ادامه دهيم، از شما سپاسگزارم. اميدوارم قلههاي بسياري همچنان در انتظار قدمهاي شما باشند و بار ديگر اين فرصت را داشته باشيم که در کنارتان راه برويم، نفس بکشيم و به قله برسيم.