چرا سيلابها تکرار ميشوند؟
یاددداشت اول |
■ علی اکبر مهقانی
هر بار که بارش شديدي در گلستان آغاز ميشود، يک نگراني قديمي دوباره زنده ميشود: آيا اين بار نيز سيلاب به شهرها، روستاها، اراضي کشاورزي، جادهها و تأسيسات خسارت خواهد زد؟
اين پرسش ديگر يک پرسش مقطعي نيست. گلستان طي دهههاي گذشته بارها سيلابهاي بزرگ و خسارتبار را تجربه کرده است؛ با اين حال، هنوز با هر بارش سنگين، بخشي از نگرانيهاي گذشته تکرار ميشود. حتي در بارش اخير، در پي يک سامانه بارشي، در برخي نقاط استان در مدت کوتاهي خسارت سنگيني از خود بجاي گذاشت.
اما آيا پاسخ را بايد فقط در بارشهاي سنگين جستوجو کرد؟ واقعيت اين است که باران، سيلاب نيست. بارش زماني به سيلاب خسارتبار تبديل ميشود که ظرفيت سرزمين براي جذب، نگهداري، نفوذ و عبور آب کاهش يافته باشد و انسان و تأسيسات نيز در مسير جريان آب آسيبپذير قرار گرفته باشند. از همينجا بايد به سؤال اصلي رسيد: چرا سيلاب در گلستان تکرار ميشود؟
پاسخ را بايد در مجموعهاي از عوامل بههمپيوسته جستوجو کرد؛ از تغيير الگوي بارش و رخدادهاي حدي گرفته تا وضعيت پوشش گياهي، فرسايش خاک، تغيير کاربري اراضي، تصرف يا محدود شدن مسيرهاي طبيعي آب، وضعيت رودخانهها، توسعه نامناسب سکونتگاهها و زيرساختها و در نهايت، فشار اقتصادي و معيشتي بر جوامع محلي.
گلستان را نميتوان مجموعهاي از شهرستانها و پروژههاي جدا از هم ديد. آب، مرز سياسي نميشناسد. باراني که در ارتفاعات گرگان، عليآبادکتول، راميان، آزادشهر، مينودشت، گاليکش، کلاله يا مراوهتپه ميبارد، ميتواند آثار خود را در پاييندست و دشتهاي استان نشان دهد. بنابراين، واحد واقعي تحليل و تصميمگيري در برابر سيلاب، حوضه آبخيز است، نه مرز شهرستان و نه محدوده يک پروژه.
رودخانه را فقط هنگام سيلاب به ياد نياوريم
يکي ديگر از حلقههاي مهم اين زنجيره، وضعيت رودخانهها و مسيلهاست. رودخانه فقط يک کانال انتقال آب نيست. رودخانه بخشي از نظام طبيعي حوضه آبخيز است و در زمان سيلاب به فضاي کافي براي عبور جريان نياز دارد. وقتي حريم و بستر رودخانه محدود ميشود، ساختوساز يا تأسيسات در مسير جريان قرار ميگيرد، پلها و آبگذرها ظرفيت کافي ندارند يا مسير طبيعي آب به هر دليل تنگ ميشود، در واقع ما آسيبپذيري را به درون مسير سيلاب منتقل کردهايم. در اين وضعيت، حتي اگر شدت بارندگي ثابت بماند، خسارت ميتواند افزايش پيدا کند؛ زيرا تعداد و ارزش داراييهايي که در معرض جريان قرار گرفتهاند بيشتر شده است. بنابراين مديريت سيلاب فقط به اين معنا نيست که «آب را مهار کنيم»؛ گاهي مهمتر آن است که خودمان را از مسير پرخطر آب کنار بکشيم
چرا هنوز تکرار ميشود؟
شهرنشيني و توسعه اقتصادي ذاتاً مشکل نيست؛ مسئله، نحوه توسعه است. هر جا سطح نفوذپذير زمين با آسفالت، بتن و ساختمان جايگزين ميشود، آب فرصت کمتري براي نفوذ پيدا ميکند و رواناب افزايش مييابد. اگر اين توسعه بدون توجه به مسيرهاي طبيعي آب و ظرفيت حوضه انجام شود، در واقع بخشي از مسئله سيلاب را به آينده منتقل کردهايم
به همين دليل، طرحهاي توسعه شهري، جادهها، پلها، شهرکها، تأسيسات و تغيير کاربري اراضي بايد در مقياس حوضه آبخيز ديده شوند. نميتوان يک پروژه را در يک نقطه کاملاً موفق دانست، اما اثر آن بر رفتار آب در بالادست و پاييندست را ناديده گرفت.
اکنون ميتوان پاسخ روشنتري به پرسش نخست مقاله داد
سيلاب در گلستان تکرار ميشود، نه به اين دليل که هيچ اقدامي انجام نشده است؛ بلکه به اين دليل که ريسک سيلاب حاصل يک عامل واحد نيست بارش شديد ميتواند محرک باشد، اما ميزان خسارت به وضعيت حوضه، پوشش گياهي، خاک، کاربري زمين، رودخانه، زيرساختها، سکونتگاهها و ميزان آمادگي جامعه بستگي دارد.
از طرف ديگر، تغييرات اقليمي و تغيير در الگوي بارش ميتواند احتمال رخدادهاي شديد را پيچيدهتر کند؛ در نتيجه، سياستي که صرفاً بر اساس تجربه بارشهاي گذشته طراحي شده باشد، ممکن است براي شرايط جديد کافي نباشد. مطالعات مربوط به حوضه گرگانرود نيز اثر متقابل تغيير اقليم، تغيير کاربري و رشد جمعيت را بر رفتار منابع آب مورد توجه قرار دادهاند. بنابراين، راهحل را نبايد در يک پروژه، يک دستگاه يا يک سازه جستوجو کرد. گلستان براي کاهش تکرار خسارتهاي سيلابي به يک نگاه يکپارچه نياز دارد؛ نگاهي که از بالاترين نقطه حوضه آغاز شود و تا پايينترين نقطه ادامه پيدا کند.
اين نگاه دستکم چهار لايه دارد:
نخست؛ بالادست: حفاظت از پوشش گياهي، کنترل فرسايش، مديريت اصولي مراتع، احياي عرصههاي تخريبشده، عمليات آبخيزداري و افزايش نفوذ آب.
دوم؛ رودخانه و مسيل: تثبيت و آزادسازي حريم و بستر، جلوگيري از ساختوساز در پهنههاي پرخطر، اصلاح نقاط گلوگاهي و توجه به ظرفيت واقعي آبراههها
سوم؛ مديريت سرزمين: جلوگيري از تغيير کاربريهاي پرخطر، مکانيابي صحيح توسعه شهري و روستايي، توجه به مسيرهاي طبيعي جريان آب و ارزيابي اثر هر پروژه بر کل حوضه.
چهارم؛ معيشت و تابآوري اجتماعي: ايجاد درآمدهاي پايدار و قانوني براي جوامع محلي، تقويت زنجيره ارزش محصولات، بيمه، آموزش، مشارکت مردم در حفاظت از منابع طبيعي و کاهش وابستگي معيشت به بهرهبرداري ناپايدار .در اين چارچوب، مشارکت مردم يک شعار نيست؛ يک ضرورت مديريتي است. مردمي که در حوضه زندگي ميکنند، بهتر از هر دستگاهي با تغييرات سرزمين آشنا هستند و اگر منافع اقتصادي آنها با حفاظت از سرزمين همسو شود، ميتوانند بخشي از راهحل باشند.
سخن آخر
سيلاب را نميتوان از طبيعت حذف کرد؛ اما ميتوان ريسک و خسارت آن را کاهش داد. گلستان براي رسيدن به اين هدف بيش از آنکه به نگاه پروژهاي نياز داشته باشد، به نگاه حوضهاي نياز دارد؛ نگاهي که آب را از لحظه بارش تا ورود به رودخانه، از بالادست تا پاييندست و از طبيعت تا جامعه دنبال کند. آبخيزداري بايد ادامه پيدا کند، اما آبخيزداري نبايد به شمارش سازهها محدود شود. حفاظت از رودخانهها ضروري است، اما نبايد فقط در روزهاي سيلابي به ياد رودخانه افتاد. مقابله با تغيير کاربري لازم است، اما بايد علتهاي اقتصادي و اجتماعي فشار بر زمين نيز ديده شود و مهمتر از همه، نبايد انسان را از معادله طبيعت حذف کرد. مردمي که براي تأمين معاش به سرزمين وابستهاند، بخشي از مسئله و در عين حال بخشي از راهحلاند.
اگر معيشت پايدار نباشد، فشار بر منابع طبيعي افزايش مييابد؛ اگر منابع طبيعي تخريب شوند، ظرفيت معيشت کاهش پيدا ميکند؛ و اگر اين چرخه ادامه يابد، هر بار که باران شديد ببارد، جامعهاي آسيبپذيرتر و سرزميني آمادهتر براي توليد خسارت در برابر سيلاب خواهيم داشت. بنابراين، پرسش اصلي فقط اين نيست که «براي مهار سيلاب چه ساختهايم؟ پرسش مهمتر اين است
در فاصله ميان دو سيلاب، با سرزمين، رودخانه، منابع طبيعي و معيشت مردمي که در اين سرزمين زندگي ميکنند چه کردهايم؟
پاسخ به همين پرسش است که مشخص ميکند سيلاب بعدي، يک حادثه طبيعي خواهد بود يا يک بحران بزرگ انساني و اقتصادي و شايد مهمترين درس براي گلستان اين باشد که تخريب طبيعت و فقر دو روي يک چرخهاند؛ اگر يکي را ناديده بگيريم، ديگري نيز دير يا زود به سراغمان خواهد آمد.
کارشناس ارشد مهندسي منابع طبيعي