بزرگداشت مهرگان در خانه امير لطيفي
گزارش |
مهران موذني- شاهنامه فردوسي و جشنهاي کهن ايراني، از جمله نوروز و مهرگان، بخش مهمي از ميراث فرهنگي و حافظه تاريخي ايرانيان را تشکيل ميدهند. اين آثار و آيينها، فراتر از جايگاه ادبي و تاريخي خود، بازتابي از جهانبيني، ارزشها و باورهاي نسلهاي گذشتهاند. شناخت آنها فرصتي براي بازخواني ريشههاي فرهنگي ايران و بررسي چگونگي انتقال اين ميراث در گذر قرنها فراهم ميکند. در همين راستا، پنجشنبه، 16 مهر 1405 مراسم «پاسداشت شاهنامه در جشن مهرگان» در خانه تاريخي اميرلطيفي برگزار شد تا اين آيين باستاني گرامي داشته شود. در اين مراسم، علاوه بر اجراي نقالي و موسيقي، غلامعلي قاري، پژوهشگر شاهنامه درباره اين آيين و جايگاهش در شاهنامه به سخنراني پرداخت.
پاسداشت ميراث نياکان
غلامعلي قاري، سخنراني خود را اينگونه آغاز کرد: «به نام خداوند جان و خرد/ کزين برتر انديشه برنگذرد» ديگر صرفاً يک مصراع از شاهنامه نيست، بلکه به شعري آشنا در ميان سخنرانان تبديل شده است. بسياري از افراد، هنگام آغاز سخنراني يا حضور در کنفرانسهاي بينالمللي، سخن خود را با عبارت «به نام خداوند جان و خرد» آغاز ميکنند يا بيتي از حافظ و سعدي ميخوانند. اين امر نشان ميدهد که شعر و ادبيات فارسي همچنان در حافظه فرهنگي جامعه ما جايگاهي ويژه دارد. ميخواهم اين سخنراني را به کساني تقديم کنم که براي شناساندن شاهنامه و فردوسي تلاش کردهاند؛ به کساني که در سال 1313، با برپايي آرامگاه فردوسي، زمينه بزرگداشت رسمي اين شاعر بزرگ را فراهم کردند؛ همچنين به آموزگاراني که در اين مسير پيشقدم بودند و به ياد کساني که پيش از ما زيستند و فرصت ديدارشان را نداشتيم. از شما نيز سپاسگزارم که امروز با برگزاري اين نشستها، ميراث فرهنگي نياکانمان را زنده نگه ميداريد و آن را به نسلهاي بعد منتقل ميکنيد. براي يادکردن از کساني که پيش از ما در مسير فرهنگ و ادب گام برداشتند، ميخواهم چند بيت از سرودههاي زندهياد سيمين بهبهاني را بخوانم؛ ابياتي که ميتوانند زبان حال ما و بسياري از کساني باشند که عمر خود را صرف خدمت به فرهنگ و هنر کردهاند:
زانگه که زبان از پي گفتار گشوديم
تا دامنهي عمر، سروديم و سروديم
بر گنج درست سخن نادرهکاران
در خورد توان، خردهي ناچيز فزوديم
بوديم و کسي پاس نميداشت که هستيم
باشد که نباشيم و بدارند که بوديم
اين ابيات يادآور حقيقتي تلخاند: گاهي ارزش تلاشهاي فرهنگي انسانها در زمان حياتشان آنگونه که شايسته است، شناخته نميشود؛ اما آنچه از خود بهجا ميگذارند، ميتواند پس از رفتنشان نيز الهامبخش نسلهاي بعد باشد. در اينجا لازم ميدانم از استادان و همراهاني چون آقايان افخمي، صادقي، اسماعيلي و يزداني ياد کنم که همواره مشوق ما بودهاند و براي برگزاري نشستهاي شاهنامهخواني و ترويج فرهنگ فردوسي تلاش کردهاند. من نيز، با وجود آنکه در آغاز اين مسير آگاهي چنداني از برخي مسائل نداشتم، از همراهي و تشويق اين عزيزان بهره بردهام.
نوروز، مهرگان و جهانبيني ايرانيان باستان
وي درباره جايگاه نوروز و مهرگان در انديشه ايرانيان باستان عنوان کرد: ميخواهم بحث را با نگاهي به دو جشن بزرگ ايرانيان باستان، يعني نوروز و مهرگان، ادامه دهم. اين دو جشن از ميان مجموعه گسترده آيينها و جشنهاي ايران باستان، جايگاهي ويژه يافتهاند و تا امروز نيز در فرهنگ ما زنده ماندهاند. براي فهم اهميت جشنها در فرهنگ ايران باستان، بايد به جهانبيني ايرانيان توجه کنيم. در اين جهانبيني، مفاهيمي چون نيکي، شادي، عشق، مهر، محبت و وفاداري با نيروهاي اهورايي پيوند داشتند و در مقابل، سوگواري، غم و مرگ با قلمرو اهريمني مرتبط دانسته ميشدند. اين تقابل در اسطورهها و روايتهاي ايراني بازتاب يافته است. البته نميتوان از اين باورها نتيجه گرفت که ايرانيان باستان هيچگونه آيين سوگواري نداشتهاند؛ آنچه اهميت دارد، جايگاه برجسته شادي، زندگي و نيکي در بخش مهمي از سنتهاي فرهنگي آنان است. نوروز در روايتهاي اسطورهاي به جمشيد، شاه اسطورهاي ايران، نسبت داده ميشود و مهرگان با پيروزي فريدون بر ضحاک، به ياري کاوه آهنگر، ارتباط دارد. اين روايتها را بايد در چارچوب اسطورهشناسي ايراني بررسي کرد و ميان روايتهاي اسطورهاي و گزارشهاي مستند تاريخي تمايز گذاشت. در روايتهاي مربوط به جمشيد، دوران فرمانروايي او با رفاه و آسايش مردم همراه است. بر اساس اين روايتها، مردم در دوره او از زندگي مطلوبي برخوردار بودند و روزي را براي جشن و سپاسگزاري از نعمتهاي زندگي برگزيدند. واژه «جشن» نيز در سنتهاي ايراني باستان، افزون بر معناي امروزي، با آيينهاي ديني و سپاسگزاري ارتباط داشته است. البته جمشيد در روايتهاي اسطورهاي سرانجامي تلخ دارد که پرداختن به آن در اين مجال نميگنجد. آنچه در اينجا اهميت دارد، پيوندي است که در سنت اسطورهاي ميان نام او، رفاه اجتماعي و نوروز برقرار شده است.
نوروز و تحول گاهشماري ايراني
قاري در ادامه ريشههاي نوروز را زير ذرهبين برد و اظهار داشت: نوروز در دورههاي مختلف تاريخي، زمانبندي يکساني نداشته است و در برخي دورهها، با جابهجاييهاي تقويمي همراه بوده است. در روزگار سلجوقيان، بهويژه در زمان جلالالدين ملکشاه، اصلاح گاهشماري با مشارکت دانشمنداني چون عمر خيام انجام شد. اين اصلاحات در تاريخ تقويم ايراني اهميت فراواني دارند. در دورههاي بعد نيز تغييرات تقويمي به تثبيت جايگاه نوروز در آغاز سال خورشيدي کمک کردند. بنابراين، تاريخ تحول نوروز را بايد در ارتباط با سنتهاي اسطورهاي، تحولات نجومي و اصلاحات گاهشماري بررسي کرد. نوروز همچنين در بستري گستردهتر از تاريخ ايران شکل گرفته است. در تمدنهاي باستاني غرب آسيا، از جمله ميانرودان، آيينهايي مرتبط با چرخه طبيعت، باروري زمين و آغاز دورههاي تازه برگزار ميشدند. سومريان، بابليان و آشوريان هر يک سنتهاي خاص خود را داشتند. بااينحال، شباهت برخي آيينها بهتنهايي براي اثبات اينکه همگي منشأ مشترکي داشتهاند يا مستقيماً از يکديگر تأثير پذيرفتهاند، کافي نيست. آنچه اهميت دارد، اين است که نوروز در طول تاريخ به يکي از مهمترين نمادهاي فرهنگي ايرانيان تبديل شده و توانسته است در دورههاي گوناگون، بخشي از حافظه جمعي و هويت فرهنگي اين سرزمين را حفظ کند.
مهرگان؛ پيوند طبيعت، اسطوره و دادگري
وي درباره مهرگان گفت: واژه «مهرگان» از «مهر» و پسوند «ـگان» ساخته شده است. اين پسوند در نام برخي جشنهاي ايراني، مانند فروردينگان، ارديبهشتگان و خردادگان، نيز ديده ميشود. در تقويم سنتي ايران، نامهاي ويژهاي براي روزهاي ماه در نظر گرفته شده بود و همنام شدن نام روز و ماه، مناسبت برگزاري برخي جشنها به شمار ميرفت. در گاهشماري ايراني، روز نخست ماه با نام اورمزد شناخته ميشد؛ نامي که شکل ديگري از اهورامزدا است. روزهاي ديگر نيز نامهايي چون بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد و امرداد داشتند. اين نامها با مفاهيم ديني، اخلاقي و طبيعي در فرهنگ ايران باستان پيوند داشتند. براي نمونه، سپندارمذ با زمين و فروتني ارتباط دارد و در سنتهاي ايراني، با بزرگداشت زنان نيز پيوند يافته است. «امرداد» نيز به معناي بيمرگي و جاودانگي است. نامهاي ديگري همچون آذر، آبان و خور نيز با عناصر طبيعي پيوند دارند. آذر با آتش، آبان با آب و خور با خورشيد مرتبط است. اين نامگذاريها نشان ميدهند که عناصر طبيعت و مفاهيم ديني در ساماندهي تقويم و آيينهاي ايراني نقش مهمي داشتهاند. مهرگان را ميتوان از سه منظر بررسي کرد: نخست، بُعد نجومي و طبيعي: اين جشن با فصل پاييز و برداشت محصولات کشاورزي ارتباط داشته است. از اين منظر، مهرگان فرصتي براي سپاسگزاري از نعمتهاي زمين و توجه به چرخه طبيعت بوده است. در برخي روايتها، زمان برگزاري آن با اعتدال پاييزي پيوند داده ميشود؛ هرچند زمان دقيق جشن در دورههاي مختلف تاريخي و بر اساس تقويمهاي متفاوت تغيير کرده است. دوم، بُعد تاريخي و اسطورهاي: در روايتهاي شاهنامه، فريدون با ياري کاوه آهنگر بر ضحاک پيروز ميشود. اين پيروزي را ميتوان نمادي از غلبه دادگري بر ستم دانست. از اين منظر، مهرگان يادآور رهايي، پيروزي و برقراري عدالت است. سوم، بُعد ديني: در روايتهاي اسطورهاي ايراني، پيروزي فريدون با حمايت نيروهاي ايزدي و غلبه نيکي بر بدي معنا پيدا ميکند. بنابراين، مهرگان تنها جشني براي شادي و برداشت محصول نيست، بلکه حامل مفاهيمي اخلاقي و معنوي نيز هست. در سنت تقويمي ايران، مهر نام يک روز و يک ماه است و همزماني اين دو، در چارچوب گاهشماري سنتي، مناسبت ويژهاي براي برگزاري جشن مهرگان فراهم ميکرد. اين ويژگي در برخي جشنهاي ديگر ايراني نيز ديده ميشود. مهرگان و نوروز از اين جهت اهميت دارند که طبيعت، اسطوره، دين و ارزشهاي اجتماعي را به يکديگر پيوند ميدهند. نوروز با آغاز بهار و نوزايي طبيعت شناخته ميشود و مهرگان با فصل برداشت، سپاسگزاري و اميد به تداوم زندگي ارتباط دارد.
شاهنامه؛ ميراث فرهنگي و حافظه تاريخي ايرانيان
قاري، در نهايت شاهنامه را حافظ اين دو ميراث باستاني دانست و افزود: در پايان، ميخواهم بار ديگر به موضوع اصلي اين نشست، يعني شاهنامه و فردوسي، بازگردم. شاهنامه يکي از مهمترين آثار ادبي و فرهنگي ايرانيان است؛ اثري که در حفظ زبان فارسي و انتقال روايتها، اسطورهها و خاطره تاريخي ايرانيان نقشي اساسي داشته است. فردوسي بخش بزرگي از زندگي خود را صرف سرودن اين اثر کرد تا داستانها و روايتهاي کهن اين سرزمين را به نسلهاي بعد منتقل کند. اهميت شاهنامه تنها در بازگويي داستان پادشاهان و پهلوانان نيست. اين اثر مجموعهاي از مفاهيم اخلاقي و انساني، از جمله دادگري، خردورزي، وفاداري، مسئوليتپذيري و مبارزه با ستم را در خود جاي داده است. فردوسي با سرودن شاهنامه، سهم بزرگي در ماندگاري زبان فارسي داشت و امکان داد بخش مهمي از حافظه فرهنگي ايران در قالب اثري ادبي به حيات خود ادامه دهد. بايد توجه داشت که پاسداشت شاهنامه به معناي بازگشت بيچونوچرا به گذشته نيست. هدف، شناخت ريشههاي فرهنگي و تاريخي خود و بهرهگيري آگاهانه از ميراثي است که در طول قرنها شکل گرفته است. فردوسي با بازآفريني روايتهاي کهن، به حفظ زبان و فرهنگ ايراني کمک کرد؛ ميراثي که امروز نيز ميتواند زمينهاي براي گفتوگو درباره هويت، اخلاق و مسئوليت اجتماعي باشد. ازاينرو، برگزاري نشستهاي شاهنامهخواني و معرفي جشنهاي ايراني، زماني ارزشمندتر ميشود که از سطح بزرگداشت نمادين فراتر برود و به شناخت دقيقتر تاريخ و فرهنگ ما بينجامد. ميراث فرهنگي، صرفاً يادگاري از گذشته نيست؛ مسئوليتي است که از نسلهاي پيشين به ما رسيده و بايد با شناخت، آگاهي و نگاه انتقادي به نسلهاي آينده منتقل شود.