خاطرات روايت محله‌ي دباغان


یادداشت |

 

محمد انصار

محله‌ي سبزه‌مشهد از محلات اصلي و قديمي شهر گرگان است که خود چند محله‌ي کوچکتر مانند سرچشمه، سرپير، دباغان و ... داشت. هنگام نگارش کتاب «محله‌ي سبزه‌مشهد گرگان»، لازم مي‌دانستم درباره‌ي هر يک از اين محلات فرعي، مطالبي گردآوري کنم. از اين رو، تصميم گرفتم خاطرات و دانسته‌هاي يکي از آگاهان اين محله را ثبت و ضبط کنم. براي شناخت بهتر اين محله، با سيدحسين ميرکاظمي به گفت‌وگو نشستم. او از گذشته‌ي دباغان، چيزهاي خوبي مي دانست که مي‌توانست بخش مهمي از تاريخ اين محله را روشن کند. گفت‌وگوهاي ما، به تهيه‌ي متني اوليه انجاميد، اما کار به همين‌جا ختم نشد. بارها متن را بازبيني و اصلاح کردم؛ هر بار از آن نسخه‌اي چاپ مي‌گرفتم و به او مي دادم تا بخواند و  نظر بدهد و هر آنچه را که از گذشته به ياد مي‌آورد، به متن بيفزايد. اين کار، شش ماه ادامه داشت. متن بارها افزايش يافت، اصلاح شد. هر بار که او نوشته‌ها را مي‌خواند، خاطره‌اي تازه از گذشته به ياد مي‌آورد يا نکته‌اي را مي گفت که پيش‌تر در گفت‌وگوها بيان نشده بود. سرانجام، پس از ماه‌ها تلاش، مجموعه‌اي فراهم آمد که از نظر من، اثري ارزشمند و خواندني بود. او از نتيجه‌ي کار، شگفت‌زده شده بود و شايد در آغاز تصور نمي‌کرد که گفت‌وگوها و خاطرات پراکنده‌اش، روزي به چنين نوشته‌اي تبديل شوند. پس از آماده‌شدن متن، براي چاپ آن پيگيري‌هايي انجام دادم؛ اما تلاش‌هايم به نتيجه نرسيد. از او خواستم اگر امکان دارد، براي چاپ اثر اقدامي کند، ولي او هم نتوانست راهي بيابد. اين ناکامي برايم ناراحت‌کننده بود.

از آنجا که بخشي از اطلاعات مربوط به دباغان را براي کتاب «محله‌ي سبزه‌مشهد گرگان» نياز داشتم، مي‌خواستم بخش‌هايي از گفته‌هاي ميرکاظمي را در آن کتاب بياورم؛ ولي او نخواست زيرا دوست داشت کامل چاپ شود که اين کار هم نمي‌شد در کتاب محله سبزه مشهد انجام داد. بنابراين، آن بخش از کار ، به همان شکل باقي ماند. تا اينکه او خودش اقدام کرد و مطالب را در قالب جزوه‌اي کوچک با عنوان «روايت دباغان؛ شناخت‌نامه‌ي محله‌ي قديم گرگان» چاپ کرد. اين جزوه در بهار سال 1390 به کوشش انتشارات آژينه به چاپ رسيد. هرچند نام من، روي جلد آن نوشته نشده است، اما در صفحه‌ي دوم،چنين نوشته بود: «با سپاس از محمد انصار پژوهشگر محترم به اين سبب که مورد شناخت‌نامه محله‌ي دباغان را پيش کشيدند باني و انگيزه‌اي براي صاحب اين قلم شدند تا از محله‌ام روايت کنم.»

واقعيت اين بود که من بخش مهمي از مقدمات انتشار جزوه، از جمله انجام مصاحبه‌ها، تايپ و تدوين مطالب، گردآوري عکس‌ها و فراهم‌کردن منابع مربوط به گفته‌ها، بر عهده‌ي من بود. در حقيقت، من زمينه‌ي اوليه‌ي شکل‌گيري اين شناخت‌نامه را فراهم کردم و او نيز با خاطرات، دانسته‌ها و روايت‌هاي خود، به آن جان بخشيد. ماجرا به انتشار جزوه‌ي «روايت دباغان» محدود نماند. چند سال بعد، او بخشي از مطالب آن را در قالب داستان و خاطره در نشريات «گلشن مهر» و «ميرداماد» چاپ کرد. او در يکي از نوشته‌هايش چنين آورده است: «کتابچه روايت دباغان- شناخت نامه محله قديم گرگان، به روايت سيدحسين ميرکاظمي در بهار سال 1390 توسط انتشارات آژينه با حرمت به مساعي محمد انصار نشر يافته است.»

افزون بر اين، او کتاب ديگري با عنوان «تماشايي در من است» نوشت که انتشارات عينک آن را چاپ کرد. در اين کتاب، نيز بخشي از مطالب همان جزوه‌ي «روايت دباغان» آمده است. بدين ترتيب، مطالبي که نخست در جريان گفت‌وگوها و پژوهش‌هاي مشترک گردآوري شده بود، در چند قالب و از چند مسير به مخاطبان رسيد: نخست در قالب شناخت‌نامه‌اي مستقل، سپس در شکل داستان و خاطره در نشريات و سرانجام گذرا در کتابي ديگر.

ناگفته نماند که کتاب «محله‌ي سبزه‌مشهد گرگان» نخستين کتابي بود که به معرفي محلات شهر گرگان مي‌پرداخت و جزوه‌ي «روايت دباغان» نيز نخستين جزوه‌اي بود که به‌طور مستقل به معرفي يکي ديگر از محلات قديمي اين شهر اختصاص داشت. اولي را من نوشتم و دومي، حاصل همکاري من و دوست ديگرم.

 

پژوهشگر