تاريخ در آستانه يکم آبان
کودک و نوجوان |
آزاده حسيني
ابتداي يکي از بخش هاي کتاب تاريخ بيهقي آمده است: «اين فصل نيز به پايان آمد و چنان دانم که خردمندان - هر چند که سخن دراز کشيده ام- بپسندند که هيچ نبشته نيست که آن به يک بار خواندن نيرزد».
يکم آبان روز بزرگداشت نويسنده گرامي ابوالفضل بيهقي است. به همين مناسبت پنج شنبه سي مهر گرد هم مي آييم و از کتاب ايشان و داستان هاي گلشن مهري ها مي شنويم و مي خوانيم. شما نيز هر جاي استان گلستان (و ايران) که هستيد، اگر نمي توانيد در اين ديدار حضور داشته باشيد، برگي از کتاب تاريخ بيهقي را بخوانيد. و در هفته پيش رو در کلاس ادبيات مدرسه، آن را با همکلاسي هاي خود به اشتراک بگذاريد. شايد در مدرسه چندان خبري از جشن هاي و رويدادهاي فرهنگي و ادبي نباشد، اما شما به سهم خود گامي برداريد. چرا که به گفته جناب بيهقي به يکبار خواندن مي ارزد.
خانهاي از انتظار
نيلا ايماني
بر اساس رمان «شب هاي روشن» داستايوفسکي
آيا براي گشت وگذار، بايد از خانه بيرون رفت و منطقه امن خود را ترک کرد؟
من اينطور فکر نمي کنم.
من سال ها در ذهن خود خانه اي داشتم. خانهاي زيبا با سقفي آجري و حياطي کوچک که در گوشه و کنارش شمعداني کاشته بودم. هر صبح، پسرکم که سوار بر دوچرخه اي قرمز بود روزنامه را از پشت در به داخل حياط پرتاب مي کرد، و من بي آنکه چيزي بيشتر از دنيا بخواهم زندگي ميکردم.
زندگي ام کامل بود. دست کم گمان مي کردم کامل است. آرامش؛ مگر تمام آن چيزي نبود که هميشه ميخواستم؟ تا شبي که از منطقه امنم بيرون آمدم و او را ديدم.
ناستنکا نام داشت. ناستنکا زيباي من! تنها يک بار نگاه کردن به چشم هاي خيسش کافي بود تا ستون هاي دنيايي که سال ها ساخته بودم، يکي يکي فرو بريزند. ديوارهاي خانه ام ترک برداشتند، شمعداني ها پژمردند، و پسرک دوچرخه سوار ديگر هيچ وقت برايم روزنامه نياورد.
ناگهان تمام آن آرامش، تمام آن رؤياهايي که روزي برايم کافي بودند، پوچ بنظر مي رسيدند. آيا واقعا اين همان زندگي اي بود که ميخواستم؟
پس رنگ کجا بود؟
عطر کجا بود؟
صداي خندهي ناستنکا به شوخي هاي مضحک و بي مزه من کجا بود؟
و وقتي به خود آمدم، ديدم دوباره خانه اي ساخته ام. اما اين بار نه از آجر و خيال؛ از انتظار. شايد تلخ ترين مجازات آدمي همين باشد: چيزي را که هرگز نداشته، براي لحظه اي به دست بياورد. چون سخت است پس از چشيدن شيريني، به تلخيِ خود بازگردي.
اين نوشته با الهام از رمان شب هاي روشن اثر فئودور داستايفسکي نوشته شده است. داستان کوتاهي درباره تنهايي، رؤيا، عشق و آن چند شب کوتاهي که گاهي براي تغيير تمام يک زندگي کافي اند. اگر به ادبيات روان شناختي و تأمل برانگيز علاقه داريد، پيشنهاد من شب هاي روشن است.
خاطره راديويي
ماتيسا حسيني
با استرسي که مامانم بهم وارد کرده بود اصلا نميتوانستم به آن فکر نکنم؛ ميخواستم چند لحظه ذهنم را از اين موضوع دور کنم، اما نميشد. اين قضيه از کجا شروع شده بود؟ چرا همچين استرسي داشتم؟
به مناسبت بزرگداشت حافظ، شاعر بزرگ و معروف ايراني، به برنامه زنده راديو دعوت شدم تا غزل هايي از حافظ و حکايت سعدي بخوانم.
موقعي که مامانم به من اطلاع داد، نگفته بود که برنامه زنده هست!
در ابتدا کمي هيجان داشتم، ولي حضور در يک برنامه زندهي راديويي برايم تجربه اي جديد نبود؛ چون يک بار در سه سالگي هم به راديو دعوت شده بودم. وقتي شروع به خواندن شعرها کردم، احساس خوبي داشتم و از اينکه ميتوانستم بخشي از زيبايي ادبيات فارسي را به ديگران نشان دهم، خوشحال بودم.
حافظ و سعدي از بزرگ ترين شاعران سرزمين ما هستند که با شعرهاي زيباي خود، درس هايي از عشق، دوستي، انسانيت و زندگي به ما ياد مي دهند. به نظر من، آشنايي با آثار اين شاعران، ما را با فرهنگ و هويت ايراني بيشتر آشنا مي کند. از اينکه به نمايندگي از کلاسم، فرصت حضور در اين برنامه را پيدا کردم، بسيار خوشحالم. اين تجربه براي من خاطره اي ارزشمند و فراموش نشدني خواهد بود و اميدوارم در آينده بتوانم در راه شناخت و معرفي فرهنگ و ادبيات زيباي کشورم قدم بردارم.
درود به حضرت عشق حافظ شيرازي
ويانا روح افزايي
شناختي ويانا هستم الان چند سال است که براي شما نامه مي فرستم. هر سال احساس ميکنم که به شما نزديک و نزديک تر ميشم. ميگم حضرت عشق ميشه براي ما مردم ايران يک فال بگيري
ما اين روزا خيلي به شعرهاي شما نياز داريم به شعرهايي که ما رو روي پا نگاه داره.
يا شايد يک دلخوشي و اميد براي ما بشه. يک بهونه براي تلاش کردن و دويدن براي هدف هامون، يک انگيزه براي نفس کشيدن، و يک افتخار که شما براي ما دونستيد.
فقط يک سوال داشتم: چطور ميشه عشق رو به جوون هاي الان ياد داد؟! اصلا عشق وجود داره؟! احساسي به نام عشق هست؟! يا فقط به بازي گرفتن دله؟!
اين بار دوست داشتم تو نامه با شما درد و دل کنم. نميدونم چرا شايد دلم گرفته بود، يا شايد احساس دوستي که بين من و شما به وجود آمده، خواستم در دلم به شما بگم باز ببخشيد. خيلي دوستتون دارم.
انشا در مورد تغيير
روژا مصدق
تغيير يکي از چيزهايي است که در زندگي همه ما اتفاق ميافتد. مثلاً فصل ها عوض ميشوند، ما بزرگتر ميشويم و چيزهاي جديدي ياد ميگيريم.
گاهي تغيير کردن سخت است و ما دوست داريم همه چيز مثل قبل بماند. اما بعضي وقت ها تغيير باعث ميشود زندگي ما بهتر شود. مثلاً وقتي يک اشتباه ميکنيم و از آن درس ميگيريم، در واقع تغيير کرده ايم.
به نظر من، تغيير هميشه بد نيست و ميتواند چيزهاي خوبي به زندگي ما اضافه کند. ما بايد از تغيير نترسيم و سعي کنيم از آن چيزهاي جديد ياد بگيريم.
من فکر ميکنم تغيير بخشي از زندگي است و اگر بخواهيم پيشرفت کنيم، بايد تغيير را قبول کنيم.
آنيا مالتي
روز دوشنبه بسيار سرد و زمستاني بود. مژگان روي پله هاي در حياط ايستاده بود و به قله سفيد پوش کوه در دوردست نگاه مي کرد.
در همان لحظه، يک سگ پشمالو و لرزان از کنار ديوار وارد حياط شد. مژگان که قلبي مهربان داشت، بلافاصله به داخل خانه رفت، کمي غذاي گرم آورد و با لبخند جلوي حيوان گذاشت تا جان تازه اي بگيرد.
تغيير
يگانه باقري
روزي روزگاري، کرمي کوچکي روي شاخه درختي زندگي مي کرد. او هميشه پروانه هاي رنگارنگ را تماشا ميکرد و آرزو داشت مثل آن ها پرواز کند و آسمان آبي را ببيند. يک روز، وارد پيله اش شد. روزها گذشتند و او در تاريکي پيله ماند. گاهي ميترسيد و فکر ميکرد ديگر هيچوقت نميتواند بيرون بيايد. اما سرانجام، يک صبح بهاري، توتي از پيله بيرون آمد. او با تعجب ديد که به پروانه اي زيبا تبديل شده است! بال هايش را باز کرد و براي اولين بار به آسمان پرواز کرد. او روي گلهاي رنگارنگ نشست و از زيبايي دنيا لذت برد. فهميد که اگر تغيير نکند، هيچوقت نميتواند پرواز کند و به آرزويش برسد.
زندگي هميشه در حال تغيير است. گاهي تغيير سخت به نظر ميرسد، اما ميتواند شروع اتفاقهاي قشنگي باشد. پس نبايد از تغيير بترسيم، چون شايد بهترين اتفاق هاي زندگي ما بعد از يک تغيير کوچک شروع شوند.
تغيير
الينا مهدوي
تغييرات يکي از عنصرهاي اصلي اين زندگي است. اگر تغيير در زندگي نبود، زندگي حوصله سربر و تکراري داشتيم. تغيير صرفا به تغيير مکان زندگي يا تغيير ظاهري محدود نميشود. تغيير افکار يکي از نزديک ترين تغييرات به مغز و زندگي انسان است. افکار ما جدا از رشد کردن دچار تغييرات کوچک و بزرگي ميشوند. و اين تغييرات اغلب مفيد هستند.
تغيير افکار به اين معني نيست که قبلا چقدر ما افکار ناپخته داشتيم، بلکه به اين معناست که ذهن ما دچار روشن انديشي شده است. تغيير افکار گاهي ممکن است به انسان صدمه بزند. در صورتي اين اتفاق مي افتد که ما افکار بت پرستانه داشته باشيم. يعني پيروي چيزي باشيم که درست يا غلط بودنش را نميدانيم، و فقط از آن پيروي کنيم. اين افکار بزرگ ترين ضربه را به انسان مي زند. چون ما داريم از ماهيت شخصيت خودمان فاصله ميگيريم و خودمان را فراموش مي کنيم. افکار رهگذراند. مي آيند و در موقعيت مناسب مي رود. منظور از موقعيت مناسب اقتضاي سن است. و در آخر ما بايد بدانيم که تغيير افکار کاملا طبيعي است.
تغيير
آويد طيبي
من هميشه عادت داشتم کارهايم را عقب بيندازم. مثلا تکاليفم را ميگذاستم براي ساعت هاي آخر شب يا اتاقم هميشه نامرتب بود و هرچه مامانم ميگفت: «اتاقت را مرتب کن»! ميگفتم وقت دارم و بعدا انجام مي دهم. فکر ميکردم اين کارها مهم نيستند و همينطور زندگي کردن راحت تر است. همه چيز به همين روال پيش مي رفت تا اينکه يک روز يک اتفاق ساده چشمم را به روي خيلي چيزها باز کرد. يک روز عصر، دنبال مداد رنگي ام ميگشتم تا تکاليف نقاشي ام را انجام دهم. هرچه توي کشوها و زير تخت گشتم، پيدا نکردم. اتاقم آن قدر شلوغ و درهم وبرهم بود که واقعاً هيچ چيز سر جاي خودش نبود. زمان داشت مي گذشت و من خيلي استرس گرفته بودم. چون فردا بايد نقاشي را تحويل مي دادم. در نهايت مداد را لاي کتاب هاي قديمي پيدا کردم. ولي خيلي ناراحت شدم که چرا به خاطر بي نظمي خودم توي اين دردسر افتادم. همان شب تصميم گرفتم يک تغيير اساسي در خودم ايجاد کنم. با خودم گفتم ديگر نم يخواهم اينقدر بينظم باشم و وقتم را به خاطر شلوغي هدر بدهم. از فردا صبح روش کارم را عوض کردم. اول تکاليفم را انجام دادم و بعد سراغ کارهاي ديگر رفتم. اتاقم را کاملاً تميز کردم و براي هر چيزي جاي مشخصي گذاشتم. اولش کمي سخت بود، چون به بي نظمي عادت کرده بودم. اما بعد از چند روز ديدم چقدر وقتم اضافه ميآيد و چقدر حالم در يک محيط مرتب بهتر است.فهميدم تغيير کردن لازم نيست حتما خيلي بزرگ يا ترسناک باشد. گاهي وقت ها تغيير دادن يک عادت کوچک مثل نظم داشتن ميتواند کل زندگي آدم را بهتر و آرام تر کند.
جغد دانا و خرگوش لجوج
گلستان سعدي باب چهارم حکايت پنج
آيلين عبدلي
اولين روز بهار در جنگل چنارهاي بلند بود. مه قشنگي تمام جنگل را گرفته بود، طبق معمول صبح ها حيوانات جنگل براي خوردن آب با آرامش دور چشمه جمع شدند. خرگوش کوچولو که تازه از شهر به جنگل آمده بود وقتي چشمش به حيوانات افتاد، با حالت مغرورانه و صداي بلند اعلام کرد: «هي گوش کنيد من تازه از شهر آمدم و کلي چيزهاي جديد ياد گرفته ام. مثلا، همين چشمه اگر پر از سنگ هاي گرد بشود، آب آن شيرين تر است». جغد دانا با خونسردي گفت: «خرگوش جان آب چشمه از زير کوه مي آيد و ريختن سنگ هاي گرد هيچ تاثيري جز آلودگي ندارد».
خرگوش با عصبانيت گفت: «تو جغد پير چه ميداني»؟!
خرگوش تمام شب مشغول جمع کردن سنگ هاي گرد و ريختن آن در چشمه بود. صبح زيبا و بهاري فردا از راه رسيد و حيوانات براي خوردن آب کنار چشمه آمدند و با کمال تعجب با آب کدر و گل آلود رو به رو شدند خرگوش با ناباوري نگاه ميکند و با چشمان متعجب ميگويد: «چرا»؟! جغد پير دانا به آرامي به خرگوش مي گويد: «من به شما گفته بودم»! خرگوش سرش را پايين مي اندازد و ميگويد: «من خرگوش ناداني هستم». همه حيوانات به خرگوش کمک ميکند تا سنگ ها را از چشمه بيرون بياورند و آب زلال به چشمه برگردد. خرگوش به خاطر بردباري و صبر از جغد تشکر ميکند.
داستان اول
باب هفتم
حکايت14
آذين شهاب الدين
چشم، چشم را نميديد و هنگام تنفس بخار چه از بيني باشد، چه از بين لب ها خود را از بند جسمم رها مي کرد. سردي هواي چله زمستان باعث شده تا حتي گرماي سيگار هم پاسخگوي لرزش دستانم نباشد. وارد خانه مي شوم و از اينکه انتخاب آخرم براي رسيدن به آرامش، ديگر همان به درد زير پا له کردن ميخورد تا مصرف کردن سخت کلافه ام. در آشپزخانه به بهانه خوردن شيريني از مادر ميپرسم: « شيريني ها هنوز آماده نشدن»؟ او به ظرف شستن ادامه ميدهد و بدون ذره اي سر کج کردن در جواب ميگويد: «هنوز تو فر هستن. مگه کلاس فوتبال نداري»؟ باز هم پاسخ هاي اجباري و کوتاه براي ديرتر روبه رو شدن با آنچه روزي برايش نگران مي شدند و حالا در بي تفاوت ترين حالت ممکنند. پس من هم بيتفاوت نسبت به عطر شيريني تازه از فر در آمده و چيده شده در ظرف بر روي ميز به سمت اتاق پذيرايي قدم برمي دارم. همشيره ام دراز کشيده بر روي مبل در حال طي کردن مراحل سخت بازي محبوبش است.
قبلا تا چشمش به من مي افتاد خودش را مي کشت تا براي اين مرحله دستي برسانم ولي اين بار ماجرا فرق دارد. سه روز است هيچکدامشان حتي اسمم را به زبان نياورده اند. من که بابت اشتباهم عذرخواهي کردم از طرفي هم خب چيز جديد و عجيبي نيست. با بي حوصلگي دستم را در جيب شلوارم فرو مي برم و پاکت مضخرفش را در مشتم مچاله ميکنم. حيف توجه به بعضي چيزها جز بي توجهي خيليا ثمره ديگه اي نداره.
مدرسه تيزهوشان
بازآفريني حکايت چهارده باب پنجم
نازنين زهرا حسينقلي ارباب
روزي روزگاري دو تا دلفين با هم رفيق بودن. هم رفيق بودن، هم دخترخاله هاي خوبي بودن و مادرهاي اون ها هم براي هم خواهرهاي خوبي بودن و هر روز در جزيره کيش منتظر اينور و اونور کردن آدم ها بودن در قايق و با هم با لبخند و مهرباني سخن مي گفتند. و براي حل کردن مشکل يکديگر تلاش مي کردند. دختر خاله ها دلفين آبي و دلفين سفيد بودند که با هم در کنار سنگ سياه يعني اونطرف جزيره کيش قرار داشتند. روزي دلفين آبي بسيار اندوهگين بود. دلفين سفيد گفت: «چه اتفاقي افتاده؟ زياد خوب به نظر نمياي»! دلفين آبي گفت: «حالم خوب نيست. چون گفتم کاشکي معلم هاي ما مثل معلم هاي مدرسه نهنگ ها بودن به همين دليل منو از مدرسه اخراج کردند». و دلفين سفيد گفت: «اشکال نداره فعلا به حرفشون گوش بده تا من بيام و شفاعت تو رو بکنم. شايد افاقه کرد». زماني که دلفين سفيد گفت به حرفشون گوش بده دلفين آبي ناراحت شد و با او با لحن بدي سخن گفت. به همين دليل آنها با هم قهر کردند. اما دل هر دو آنها رضا به اين کار نمي داد. دلفين سفيد ميخواست در مدرسه تيزهوشان ثبت نام کند. اگر او ثبت نام مي کرد جاها پر مي شد و بعد از تنبيه دلفين آبي نميتوانست. به مدرسه باز گردد اما دلفين سفيد ثبت نام کرد. بعد از يک هفته دلفين سفيد که دلش آشتي مي خواست رفت و شفاعت دلفين آبي را پيش مدير مدرسه تيز هوشان دلفين ها کرد. گفت: «دلفين آبي منظور بدي نداشت او دختر خوبي است. از حرفش پشيمان است». مدير قبول کرد و گفت به مدرسه باز گردد و بعد مدير گفت: «جايي نيست»؟ گفت: «من به مدرسه ديگري ميروم که تيزهوشان باشد آنطرف کيش. دلفين آبي با دلفين سفيد آشتي کرد و با هم مثل گذشته با لحن خوبي سخن مي گفتند و براي حل کردن مشکلات هم تلاش مي کردند.
زنجيره پچ پچ ها
تمرين چهارم
گلستان باب دوم در اخلاق درويشان
حکايت 7
نازنين خانقلي
همه توي کلاس ما ميدونن که «نيلوفر» خيلي خوش گذرونه و هميشه خوشتيپ و شيک مي پوشه. اما يه روز، يه دختر به اسم رها، جلوي چند نفر از بچه ها گفت: «ديدي نيلوفر چقدر لباس هاي گرون ميپوشه؟ حتماً از پول مامانش مي دزده يا کلي دروغ ميگه که بقيه فکر کنن پولدارن»! اين حرف مثل آتيش توي کلاس پخش شد. همه شروع کردن به پچ پچ کردن و پشت سر نيلوفر حرف زدن. منم اولش شک کردم و با خودم گفتم: «واقعاً ممکنه؟» اما بعدش ديدم همه دارن با هيجان درباره زندگي خصوصي اون حرف مي زنن. انگار يه مسابقه راه افتاده بود که کي بدتر ميتونه درباره نيلوفر غيبت کنه»!
اما يه هفته بعد، حقيقت معلوم شد. معلم علوم که خيلي با نيلوفر مهربون بود، گفت: «بچه ها، ميدونيد نيلوفر چقدر دختر فداکاريه؟ اون تمام پس اندازش رو براي کمک به خيريه مدرسه گذاشته تا بتونه لباس هاي دست دوم و تميز بخره و خودش رو با بقيه هماهنگ کنه»! اون لحظه اي که حقيقت روشن شد، سکوت عجيبي کلاس رو گرفت. رها که اولين نفر شروع به بدگويي کرده بود، از خجالت نميتونست توي چشم کسي نگاه کنه. اون حرفهاي بيمورد و غيبت ها مثل يه سنگ سنگين روي خودش سنگيني مي کرد. همه فهميديم که چقدر زود آدم ها ميتونن با يه حرفِ دروغ يا غيبت، زندگي و اعتبار يه نفر رو خراب کنن، در حالي که خودشون هيچ حقيقتي رو نمي دونستن.
گنجشک و لانه سازي
بازآفريني حکايت بيست و هفت
باب اول کتاب گلستان سعدي
زهرا اسدي
روزي گنجشکي با برادر بزرگترش رفته بود تا لانه بسازد و بعد از آن مادرش آمد و به جوجه گنجشک ها گفت: «بيايد به شما ياد بدهم تا لانه بسازيد. اما برادر جوجه گنجشک گفت: «لازم نيست مادر ما با کمک هم ميتوانيم يک لانه بسازيم تازه ما کلي برگ و چوب و گِل جمع کرديم». اما مادر گنجشک ها گفت: «شما ميتوانيد لانه بسازيد»؟
جوجه ها گفتند: «بله ما ميتوانيم لانه بسازيم شما استراحت کنيد»!
مدتي گذشت.
جوجه ها لانه اي زيبا و قشنگ ساختند؛ اما تا خواستند که درون لانه بروند بادي شديد آمد همه لانه را خراب کرد. جوجه ها خيلي ناراحت شدند. مادرشان آمد و با خود گفت: «نکنه براي بچه هام اتفاقي افتاده باشه»؟
مادر خيلي دلنگران بود. وقتي که به آنجا رسيد ديد که جوجه ها سالم هستند و گريه ميکنند. مادر با جوجه ها حرف زد. جوجه ها نتيجه گرفتند که ديگر بدون آموزش ديدن، کاري را انجام ندهند. اول ياد بگيرند و بعد کار را انجام بدهند.
فرق دانا و نادان
بازآفريني حکايت حکايت پنج باب چهارم
نازنين زهرا حسينقلي ارباب
روزي روزگاري يک مهندس ساختمان سازي داشت با اوستا بناها سخن ميگفت که اين قسمت را اينطوري کار کنيد. خيلي درست و مرتب توضيح ميداد که يکي از کارگران اوستا بنا فکر ميکرد از مهندس بهتر است خلاصه تا اينکه رسيد به بخش سالن، گفت: «بايد وسط سالن ستون زد به اين دليل که سقف نريزد»!
اما يکدفعه يکي از کارگران اوستا بنا گفت: «نبايد ستون زد»! و با مهندس جر و بحث کرد و صداي آنها هر دقيقه و هر لحظه بيشتر مي شد.
کارگر که به سمت ديگر رفت. اوستا به سوي مهندس آمد. علاقه اي به خواندن ادبيات فارسي داشت. گلستان سعدي در فوايد خاموشي حکايت شماره پنج را خواند و مفهوم آن را براي مهندس توضيح داد. مهندس هم کمي سکوت کرد و حرف اوستا را قبول کرد و ديگر با آن کارگر بحث نکرد.
دادگستري پشتيبان توليد و اشتغال است
رئيس کل دادگستري گلستان با تاکيد برضرورت حمايت از توليد و رفع موانع آن در شرايط فعلي در راستاي تحقق منويات رهبر شهيد و مقام معظم رهبري و راهبرد اقتصاد مقاومتي، گفت: دستگاه قضايي در کنار دولت همواره پشتيبان توليد و اشتغال است.به گزارش روابط عمومي، محمود اسپانلو در جلسه ستاد اقتصاد مقاومتي دادگستري گلستان با تعدادي از فعالان اقتصادي و صاحبان واحدهاي توليدي شهرستان گنبدکاووس، اظهار کرد: امروز دشمنان جمهوري اسلامي پس از شکست در جنگ نظامي، بهدنبال آسيب زدن به بنيانهاي اقتصادي بهمنظور ايجاد نارضايتي در اقشار مختلف مردم هستند.وي باقدرداني از تلاش دولت و همراهي واحدهاي توليدي و اقتصادي کشور درتامين بهموقع ارزاق عمومي و مايحتاج عمومي مردم در شرايط جنگ و تحريمهاي اقتصادي دشمنان، افزود: دستگاه قضايي نيز در کنار دولت، پيگير رفع موانع و مشکلات واحدهاي توليدي بويژه مباحث حقوقي آنها با استفاده از ظرفيتهاي قانوني بوده و خواهد بود.اسپانلو با تاکيد برضرورت تلاش بيشتر دولت و دستگاه قضايي بهمنظور متوقف نشدن توليد و اشتغال در کشور و استان گلستان، اضافه کرد: دولت و دستگاه قضايي خود را خادم توليدکنندگان ميدانند و نسبت به سختيهايي آنها در شرايط فعلي (جنگ و تحريمهاي اقتصادي) با آن مواجه بوده و تحمل ميکنند، آگاه هستند.رئيس کل دادگستري گلستان همچنين برلزوم تسهيل فرايندهاي تامين سوخت جايگزين ويژه واحدهاي توليدي و صنعتي در زمستان امسال تاکيد کرد و گفت: سوخت به اندازه کافي در کشور و اين استان وجود دارد و توليدکنندگان نگراني در اين خصوص نداشته باشند.وي از برگزاري منظم جلسات ستاد اقتصاد مقاومتي دستگاه قضايي گلستان عصر شنبه هر هفته خبر داد و افزود: 80 درصد مصوبات اين جلسات که با حضور مديران دستگاههاي اجرايي و مرتبط برگزار ميشود، اجرايي و منجر به رفع مشکل شده است.اسپانلو اضافه کرد: در نيمه نخست امسال و در راستاي ستاد اقتصاد مقاومتي دستگاه قضايي گلستان حدود 433 ميليارد تومان معوقات بانکي به بيت المال بازگرداننده شده و چهار واحد توليدي تعطيل شده استان هم به چرخه توليد بازگشتند ضمن اينکه از تعطيلي چهار واحد توليدي ديگر جلوگيري و درمجموع 154 فرصت شغلي حفظ شد.وي همچنين از رفع مشکل يک مجتمع تجاري مرتبط با پزشکان و 70 ذي نفع آن در گنبدکاووس خبر داد و گفت: در نشست عصر هم مشکل 13 واحد توليدي بررسي شد که مشکل برخي از آنها با توضيحات مديران اجرايي برطرف و بقيه هم در دستورکار براي رفع قرار گرفت.فرماندار گنبدکاووس هم دراين نشست با قدرداني از همراهي و تعامل خوب دستگاه قضايي با دولت در برطرف کردن موانع توليد بويژه حوزه حقوقي و قضايي آنها، تصريح کرد: برداشتن موانع توليد در راستاي رونق توليد و حفظ اشتغال، مسئوليت هر سه قوه «مجريه، مقننه و قضاييه» است.سليمان هاشمي بابيان اينکه دولت در ايجاد زيرساختهاي توليد و تامين منابع مالي مورد نياز واحدهاي توليدي انجام وظيفه ميکند، گفت: همراهي ديگر قوا با دولت براي برداشتن موانع توليد در واقع هموار کردن مسير توسعه اقتصادي و حفظ اشتغال ناشي از آن است.وي همچنين با تاکيد برضرورت تکميل زنجيره خدمات رساني دولت و دستگاه قضايي به واحدهاي توليدي، افزود: بخشي از مشکلات در قالب گفت و گو قابل حل است و بايد از شکل گيري موانع جديد جلوگيري شود.هاشمي، کمک به تعيين تکليف واحدهاي راکد و نيمه فعال، کمک به وضعيت ثبتي و مالکيتي واحدهاي توليدي، صيانت از اشتغال و کمک به تشکيل واحدهاي جديد در شهرک صنعتي گنبدکاووس را از مهمترين انتظارت خود برشمرد و تصريح کرد: امروز گنبدکاووس مقصد سرمايهگذاران است.
علت هوس شيريني؛
از کمبود مواد مغذي تا تغيير هورمونها
هوس ناگهاني خوردن شيريني اتفاقي است که بسياري آن را به علاقه زياد به خوراکيهاي شيرين يا ضعف اراده نسبت ميدهند، اما واقعيت اين است که اين ميل ميتواند نشانهاي از برهم خوردن تعادل در بدن باشد. به گزارش ايرنا زندگي، تقريبا همه افراد در مقاطعي از زندگي ميل شديدي به خوردن شيريني، شکلات يا خوراکيهاي قندي را تجربه کردهاند. اين اتفاق ممکن است در ساعات پاياني روز پس از يک روز کاري پراسترس يا حتي چند ساعت بعد از صرف غذا رخ دهد. بسياري تصور ميکنند چنين هوسي تنها نتيجه علاقه به طعم شيرين يا نداشتن اراده کافي است اما متخصصان تغذيه معتقدند اين موضوع پيچيدهتر از آن است. بدن انسان براي تامين انرژي به گلوکز نياز دارد و مغز نيز يکي از بزرگ ترين مصرفکنندگان اين ماده است. هنگامي که به هر دليل تعادل انرژي بدن به هم ميخورد، مغز ممکن است فرد را به سمت مصرف غذاهاي شيرين که سريعتر انرژي فراهم ميکنند، هدايت کند. البته اين به معناي نياز واقعي بدن به شيريني نيست، بلکه اغلب نشانهاي از برهم خوردن تعادل در شيوه تغذيه يا سبک زندگي است.
نوسان قند خون يکي از مهمترين دلايل هوس شيريني
يکي از شناختهشدهترين دلايل تمايل به مصرف خوراکيهاي شيرين، نوسان سطح قند خون است. زماني که فرد غذاهاي حاوي قندهاي ساده يا کربوهيدراتهاي تصفيهشده مانند نوشابه، شيريني، کيک يا نان سفيد مصرف ميکند، قند خون به سرعت افزايش مييابد. در پاسخ بدن مقدار بيشتري انسولين ترشح ميکند تا قند خون را کاهش دهد.اگر اين کاهش سريع باشد، ممکن است فرد دوباره احساس گرسنگي يا ميل شديد به شيريني پيدا کند. در واقع بدن تلاش ميکند افت نسبي انرژي را جبران کند و دوباره به سراغ منابع سريع انرژي برود. به همين دليل است که مصرف مکرر شيريني ميتواند چرخهاي از افزايش و کاهش قند خون ايجاد کند و هوسهاي مکرر را افزايش دهد. متخصصان توصيه ميکنند به جاي حذف کامل کربوهيدراتها، از منابع سالمتر مانند غلات کامل، حبوبات، سبزيجات و ميوهها استفاده شود تا قند خون با سرعت کمتري افزايش پيدا کند و براي مدت طولانيتري در محدوده طبيعي باقي بماند.
وقتي پروتئين و فيبر در وعدههاي غذايي کم هستند
ترکيب وعده غذايي نقش مهمي در ميزان سيري و کنترل اشتها دارد. اگر وعدهاي عمدتا از نان، برنج يا مواد قندي تشکيل شده باشد و پروتئين يا فيبر کافي نداشته باشد، احتمال بازگشت سريع احساس گرسنگي بيشتر خواهد بود. پروتئين نسبت به کربوهيدراتهاي ساده مدت بيشتري فرد را سير نگه ميدارد و هضم آن نيز زمان بيشتري ميبرد. از سوي ديگر، فيبر موجود در سبزيجات، ميوهها، حبوبات و غلات کامل، سرعت تخليه معده و جذب قند را کاهش ميدهد. نتيجه اين دو ويژگي، احساس سيري طولانيتر و کاهش ميل به ريزهخواري است. به همين دليل متخصصان تغذيه توصيه ميکنند در هر وعده غذايي، منبع مناسبي از پروتئين مانند تخممرغ، لبنيات، گوشت، مرغ، ماهي يا حبوبات در کنار منابع فيبر مصرف شود.
کمخوابي چگونه اشتها را تغيير ميدهد؟
شايد عجيب به نظر برسد اما کيفيت خواب ارتباط مستقيمي با انتخابهاي غذايي دارد. پژوهشهاي متعدد نشان دادهاند که خواب ناکافي تعادل هورمونهاي تنظيمکننده اشتها را بر هم ميزند. در اين شرايط، ميزان هورمون گرلين که احساس گرسنگي را افزايش ميدهد، بيشتر ميشود و در مقابل ترشح لپتين که پيام سيري را به مغز منتقل ميکند، کاهش مييابد. نتيجه اين تغييرات، افزايش اشتها و تمايل بيشتر به غذاهاي پرکالري، بويژه خوراکيهاي شيرين و چرب است.افرادي که به طور مداوم کمتر از ميزان توصيهشده ميخوابند، معمولا بيشتر در معرض پرخوري، ريزه خواري و اضافه وزن قرار ميگيرند. داشتن خواب شبانه منظم بين هفت تا 9 ساعت براي اغلب بزرگسالان، يکي از راهکارهاي مهم کنترل اشتها محسوب ميشود.
استرس، محرکي پنهان براي هوسهاي شيرين
استرس فقط بر روحيه انسان اثر نميگذارد، بلکه عملکرد هورمونهاي بدن را نيز تغيير ميدهد. هنگام قرار گرفتن در شرايط استرسزا، ترشح هورمون کورتيزول افزايش پيدا ميکند.کورتيزول بدن را براي مقابله با شرايط دشوار آماده ميکند اما در عين حال ميتواند ميل به مصرف غذاهاي پر انرژي را نيز افزايش دهد. خوراکيهاي شيرين به دليل ايجاد احساس لذت و فعال کردن سيستم پاداش مغز، در چنين شرايطي جذاب تر به نظر ميرسند.به همين دليل بسياري از افراد پس از يک روز پرتنش، بيشتر از حالت عادي به خوردن شکلات، شيريني يا بستني تمايل پيدا ميکنند. البته اين آرامش معمولا کوتاه مدت است و پس از آن احساس گناه يا بازگشت دوباره گرسنگي ايجاد ميشود.مديريت استرس از طريق پيادهروي، ورزش منظم، تمرينات آرامسازي، تنفس عميق يا انجام فعاليتهاي مورد علاقه ميتواند اين چرخه را تا حد زيادي کاهش دهد.
پروتئين چگونه هوس شيريني را کمتر ميکند؟
پروتئين يکي از موثرترين مواد مغذي براي ايجاد احساس سيري است. مصرف کافي آن باعث ترشح هورمون هايي ميشود که پيام سيري را به مغز منتقل ميکنند و در نتيجه فرد ديرتر احساس گرسنگي ميکند. از سوي ديگر وجود پروتئين در کنار کربوهيدراتها سرعت جذب قند را کاهش ميدهد و از نوسانات شديد قند خون جلوگيري ميکند. اين موضوع احتمال بروز هوسهاي ناگهاني براي مصرف شيريني را کاهش ميدهد.همچنين مطالعات نشان دادهاند افرادي که صبحانهاي غني از پروتئين مصرف ميکنند، در طول روز کمتر دچار ريزهخواري و مصرف تنقلات شيرين ميشوند.
زوج طلايي پروتئين و فيبر
يکي از سادهترين راه هاي کنترل اشتها، ترکيب منابع پروتئيني با مواد غذايي سرشار از فيبر است. اين ترکيب علاوه بر ايجاد سيري طولانيتر، انرژي بدن را نيز به شکل يکنواختتري تامين ميکند.براي مثال، ماست کمچرب همراه با مقدار کمي مغزهايي مانند گردو يا بادام، ميانوعدهاي مناسب محسوب ميشود. حبوبات پخته در کنار انواع سبزيجات نيز ترکيبي مغذي و سيرکننده هستند. سيب همراه با مقدار کمي کره بادامزميني طبيعي، علاوه بر تامين فيبر و پروتئين، ميتواند ميل به شيريني را کاهش دهد. تخممرغ در کنار سبزيجات نيز يکي از کاملترين گزينهها براي صبحانه يا شام سبک به شمار ميرود.البته بايد به اندازه مصرف مغزها و کرههاي مغزي نيز توجه داشت، زيرا با وجود ارزش غذايي بالا، کالري نسبتا زيادي دارند.
چند عادت ساده که هوسهاي شيرين را کمتر ميکنند
کنترل ميل به شيريني معمولا به حذف کامل قند نياز ندارد، بلکه ايجاد چند تغيير کوچک در سبک زندگي ميتواند اثر قابل توجهي داشته باشد. مصرف پروتئين در همه وعدههاي غذايي، پرهيز از گرسنگي طولانيمدت، نوشيدن آب کافي، خواب منظم و مديريت استرس از مهمترين اقداماتي هستند که به حفظ تعادل اشتها کمک ميکنند.همچنين بهتر است ميان وعدههاي سالم از قبل آماده باشند تا هنگام احساس گرسنگي، انتخاب خوراکيهاي پرقند آسانترين گزينه نباشد. فعاليت بدني منظم نيز با بهبود حساسيت بدن به انسولين و کاهش استرس، نقش مهمي در کنترل اشتها ايفا ميکند.اگر فرد به طور مداوم هوسهاي شديد و غيرقابل کنترل را تجربه ميکند يا اين وضعيت با علائمي مانند کاهش يا افزايش وزن غيرعادي، تشنگي زياد يا خستگي شديد همراه است، بهتر است براي بررسي احتمال بيماريهايي مانند ديابت يا اختلالات هورموني با پزشک مشورت کند.
کنترل هوس شيريني با چند تغيير ساده
هوس خوردن شيريني هميشه نشانه ضعف اراده نيست. بدن انسان تحت تاثير عواملي مانند نوسان قند خون، کمبود پروتئين و فيبر، خواب ناکافي و استرس، ممکن است ميل بيشتري به خوراکيهاي شيرين پيدا کند. خبر خوب اين است که با اصلاح الگوي غذايي، مصرف پروتئين در تمام وعدهها، استفاده از ترکيب پروتئين و فيبر، خواب کافي و مديريت استرس، ميتوان اين هوسها را تا حد زيادي کنترل کرد. در واقع انتخابهاي سالم زماني آسانتر ميشوند که نيازهاي واقعي بدن به درستي تامين شده باشند.