درس‌هايي از تاريخ


یاددداشت اول |

 

■مهران موذنی

 

«هرگز دوباره چيزي دقيقاً شبيه آنچه در گذشته رقم خورده بود، رقم نمي‌خورد.» اين جمله از نيچه در رساله «در باب مزايا و مضار تاريخ براي زندگي»، راهگشاي درک هرچه بهتر وقايع تاريخي و موقعيت کنوني ماست. به اعتقاد اين فيلسوف بزرگ آلماني، تاريخ آن‌گونه که ممکن است ما تصور کنيم، تکرار نمي‌شود؛ بلکه اغلب، تشابهاتي اندک و تفاوت‌هايي بسيار در کار است. اما بشر ميل دارد با اين‌هماني‌نمودن دو واقعه تاريخي، از تکرار آن بگويد و اين خطر بزرگي است که مطالعه غيرروشمند تاريخ به همراه دارد. در علوم انساني، اين امکان وجود ندارد که ‌مانند علوم تجربي، شرايط آزمايشگاهي ايجاد کنيم تا تمام نظريات حاصل شرايطي استاندارد باشند. در علم تاريخ، شرايط آزمايشگاهي نداريم. به عبارتي، هر جامعه‌اي مشخصه‌ها و پيشينه تاريخي منحصربه‌فرد خودش را دارد که با مشخصه‌ها و پيشينه ديگر جوامع يکسان نيست. در نتيجه، امکان ندارد تاريخ تکرار شود. به‌طور مثال، اگر اروپا پس از تجربه قرون وسطي به رنسانس رسيد، نبايد انتظار داشت که اين الگو الزاماً در تمام دنيا تکرار شود. يا به‌طور مثال، همان‌طور که چندي پيش محمدجواد ظريف عنوان کرد، امکان بازگرداندن ايران به دوره‌هاي تاريخي پيشين وجود ندارد؛ چه دوره هخامنشي و چه دوره صفوي. ايران امروز تجربيات تاريخي و نيازهاي متفاوتي با آن ايران‌ها دارد. نيچه نيز نظر مشابهي دارد و اين را يکي از خطراتي مي‌داند که نتيجه مطالعه «يادآورانه» تاريخ به همراه دارد و مي‌گويد: «مادامي که ناگزير باشيم بگوييم گذشته شايان تقليد، تقليدپذير و براي بار دوم ممکن است، البته که خطر تبديل شدن به امري مخدوش و بزک‌شده و نزديک شدن به ابداع شاعرانه آزاد را به همراه مي‌آورد.» همچنين مي‌گويد: «تاريخ يادآورانه با تمثيل‌ها فريب مي‌دهد؛ با تشبيهات اغواکننده، دليران را به تهور مي‌کشاند و نوآوران را به تعصب.»

يا به‌طور مثال، بايد در نظر داشت که صرفاً تشابهات ظاهري اعتراضات اخير فرانسه با برخي انقلاب‌هاي تاريخ معاصر، مانند انقلاب 1357 ايران يا انقلاب 1917 روسيه، به معناي تکرار دوباره آن‌ها نيست. فرانسه پيشينه تاريخي خاص خود را دارد. جنبش‌هاي اعتراضي مختلفي را پشت سر گذاشته، فهرستي بلندبالا از روشنفکران چپ‌گرا دارد، کمون پاريس در حافظه تاريخي ملتش نقش بسته و عملاً صادرکننده ايده راديکاليسم انقلابي به کل جهان بوده است. پيشينه کشوري مانند فرانسه، که ميراث يونان باستان را به دوش مي‌کشد و لائيسيته در آن اصلي قانوني است، با تمدني مثل ايران متفاوت است؛ تمدني که به گواه کتيبه‌هاي تاريخي و پژوهشگراني چون مهرداد بهار، حاکميت ديني در آن سابقه‌اي چندهزارساله دارد. شعارهاي اسرائيل‌ستيزانه در جنبش فرانسه و انقلاب ايران تنها صورت ماجراست. پشتوانه اين شعارها متفاوت است. در يک سو، تفسير خاصي از اسلام سياسي و در ديگر سو، فلسفه غرب ايستاده است. بايد موقعيت فعلي هر دو طرف را به‌عنوان جزئي از يک کل سنجيد. در اين صورت، سلسله‌اي از علت‌ها پشت اعتراضات اخير فرانسه و انقلاب ايران پديدار مي‌شوند که با يکديگر متفاوت‌اند. تاريخ‌خواني خطرناک خواهد بود، اگر به تعبير نيچه، «معلول‌ها را به شکل يادبود، يعني به صورت چيزي ستودني و شايان تقليد به نمايش بگذاريم... طوري که تا جاي ممکن علت‌ها را ناديده بگيريم و با اندکي اغراق، آن را مجموعه «معلول‌درخودها» بناميم.» وي در ادامه مي‌گويد: «اگر نگرش يادآورانه به تاريخ بر ديگر نگرش‌ها ــ يعني نگرش‌هاي ديرينه‌شناسانه و نقادانه ــ چيره باشد، خود گذشته آسيب مي‌بيند؛ کل مقاطع آن فراموش مي‌شوند و مغفول مي‌مانند و با سيلاني لاينقطع و بي‌اعتنا دور ريخته مي‌شوند و تنها واقعيات منفرد بزک‌شده، مثل جزيره، از آن سر برمي‌آورند.» پس چه بايد کرد؟ بايد در نظر گرفت که مطالعه تاريخ نيز خطراتي در پي دارد. آنچه پيش از مطالعه اهميت دارد، داشتن نظريه‌اي براي مواجهه با داده‌هاي تاريخي و تفسير آن‌هاست. مطالعه غيرروشمند تاريخ، به‌مثابه داستان‌هايي تکرارپذير از گذشتگان، مي‌تواند شديداً خطرناک باشد.