ضمير «ما» صداي وجدان و فاجعه جمعي (6)
معماری داستان امروز |
يوسف قوجٌق
سالهاست که جهان ادبيات داستاني ميان انزواي رنجور راوي اولشخص مفرد (من) و تسلط تحليلي اما سردِ سومشخص (او) دستوپا ميزند. يکي از راديکالترين و اثرگذارترين ابداعات روايت در سالهاي اخير براي احياي پيوندهاي ازدسترفته بشري، بهرهگيري از زاويه ديد «اولشخص جمع» يا طنين ضمير رازآلود «ما» است. ضمير «ما» زاويه ديدي غيرمعمول و داراي طنيني چندوجهي است. اين ضمير هم راوي و شاهدي جمعي بر وقوع فاجعه است «ما» ميتواند فرياد در گلو مانده ساکنان منطقهاي در حاشيه، سرنوشت نسلي گمشده در گردباد تاريخ، يا کارگران محبوس در يک بحران صنعتي باشد که اگرچه هيچکدام بهتنهايي توان رويارويي با استبداد رويدادها را ندارند، اما در اين همسرايي فراگير، متني حماسي، داغدار و افشاگر خلق ميکنند. اما نکته باريک کارگاهي کجاست؟ استفاده از زاويه ديد «ما» به راه رفتن بر لبه تيغ ميماند. اگر نويسنده نبض روايت را دقيق اندازه نگيرد، اثر بهراحتي به ورطه بيانيههاي سياسي يکسويه، سخنرانيهاي شورانگيز يا کليگوييهاي ملالآور جامعهشناختي سقوط ميکند. «ما» تنها زماني تشخص دراماتيک و داستاني مييابد که شکافها و تناقضهاي دروني همان جمع را نيز با شجاعت نمايان سازد؛ يعني بزدليها، ترديدها، سکوتهاي خيانتبار و نظارهگران فرصتطلبِ درونِ همين گروه نيز با همان ضمير «ما» بيرحمانه رسوا شوند. راوي جمعي بايد آينهاي بر لايههاي تيره روان گروهي باشد، نه بلندگويي براي تقديس بيدليل يک جمع فرضي.