چمن‌هاي مصنوعي يا فرشي پلاستيکي


یادداشت |

 

محمد مهدي اورسجي

 

 

 امروز شاهد پديده‌اي هستيم که در ظاهر، نشانه‌ي توسعه امکانات ورزشي در مناطق محروم و روستاهاست، اما در باطن، استراتژي‌اي است براي مديريتِ انحرافيِ قدرت. نصب چمن‌هاي مصنوعي در سطح روستاها، بدون در نظر گرفتن ملاحظات کارشناسي، استانداردهاي سلامتِ استفاده‌کننده و نياز به زيرساخت‌هاي علمي، تنها يک «نمايشِ توسعه» است. اين اقدام، با هدفِ جلبِ نظرِ گذرا و توزيعِ غيرواقعيِ امکانات، در پي آن است که جريانِ مطالبه‌گري براي حقِ واقعيِ توسعه را مسدود کند. ما با اين چمن‌ها، در واقع داريم با «ظاهرِ امکانات»، «محتوايِ محروميت» را مي‌پوشانيم. اين نوع حکمراني، به جاي پاسخگويي به نيازهاي بنيادينِ جامعه ورزشي، به دنبال ايجادِ يک آرامشِ کاذب و بي‌کيفيت است؛ آرامشي که قيمتِ آن، آسيب‌هاي جسميِ ورزشکاران و فرسايشِ هوشِ سياسيِ جامعه است . نکته بسيار عميق، لايه‌برداري با نگاهي جامعه‌شناسي سياسي يا عبارتي هوشمندانه، موضوع «چمن مصنوعي» يک بحث ساده‌ي فني يا اقتصادي، به يک استراتژي سياسي براي خنثي کردن مطالبه‌گري اجتماعي ورزشي ست. در واقع  يک پديده‌ي خطرناک که  پوپوليسمِ ساختاري يا همان ايجادِ ظاهرِ توسعه براي پوشاندن فقدانِ کيفيت و عدالت است را مي‌توانيم  به سه محور اصلي تقسيم کنيم:

 

 1. محور سلامت و کارشناسي (بُعد فني)

نقد به سلامت، کاملاً مستند است. نصب چمن مصنوعي بدون رعايت استانداردهاي زيرساختي مانند لايه‌هاي ضربه‌گير و بدون توجه به نوع کفش‌هاي ورزشي، منجر به:

- آسيب‌هاي مفصلي مزمن: (زانو، مچ پا و کمر) به دليل عدم انعطاف‌پذيري سطح.

- آسيب‌هاي حرارتي: در مناطق گرم، دماي چمن مصنوعي مي‌تواند بسيار بالا برود.

- ايجاد احساس امنيت کاذب: استفاده‌کننده تصور مي‌کند امکانات حرفه‌اي دارد، اما در واقع در حال آسيب زدن به بدن خود است.

 

2. محور سياسي و مديريت بحران (بُعد قدرت)

اين اقدام، يک «جريان انحرافي» است. زيرا  !

- جايگزين کردن «توسعه» با «تجهيزات بي‌کيفيت»

توسعه يعني ايجاد زيرساخت‌هاي پايدار (استاديوم ها، باشگاه‌هاي استاندارد، مربيگري علمي)؛ اما نصب چمن مصنوعي، يک «راهکار سريع و ارزان» است که ظاهرِ توسعه را دارد اما در حقيقت، توسعه نيست.

- خاموش کردن صداي مطالبه‌گر: وقتي دولت يا مسئول محلي يک چمن مصنوعي در روستا نصب مي‌کند، از نظر خود مي‌گويد: «ما خدمت کرديم». اين کار باعث مي‌شود مطالبه‌ي اصلي (حقِ بهره‌مندي از امکانات ورزشي استاندارد و حرفه‌اي) در ميانِ هيبتِ ظاهريِ چمن، گم شود و فرآيند مطالبه‌گري دچار فرسايش شود.

 

3. محور عدالت اجتماعي (بُعد توسعه)

اين کار، نوعي «توزيع غيرواقعي امکانات» است.

- اين نوع مديريت، به دنبال «رضايتِ آني و گذرا» است نه رفاه پايدار

- اين کار باعث مي‌شود بودجه‌هاي کلان به جاي صرفِ زيرساخت‌هاي واقعي، صرفِ پوشش‌هاي ظاهري شود که عمر کوتاهي دارند و پس از چند سال، تبديل به زباله‌هاي پلاستيکيِ بزرگ و بي‌مصرف در دل روستاها مي‌شوند.در مسير توسعه، مرز ميان «ايجاد امکانات واقعي» و «توزيع ظواهرِ توسعه» بسيار باريک است. امروزه در برخي سياست‌هاي مديريتي، شاهد پديده‌اي هستيم که مي‌توان آن را «توسعه‌ي پوششي» ناميد؛ يعني استفاده از امکانات ورزشيِ کم‌کيفيت و چمن‌هاي مصنوعي در سطح روستاها و مناطق محروم، نه به عنوان يک حقِ قانوني و علمي، بلکه به عنوان ابزاري براي مديريتِ انحرافيِ قدرت.

بايد پرسيد: آيا نصب امکاناتي که بدون کفش‌هاي مخصوص و رعايت استانداردهاي ايمني، آسيب‌هاي جسميِ مزمن به ورزشکاران وارد مي‌کند، خدمت است يا کلاهبرداريِ فريبنده؟ اين رويکرد، توسعه نيست؛ بلکه تلاش براي تبديل کردنِ «حقِ ورزش» به يک «نمايشِ سياسي» است که در نهايت، نه تنها از توسعه جلوگيري مي‌کند، بلکه جامعه را در چرخه مسيري غلط و بي‌کيفيت گرفتار مي‌سازد.

با گسترش سياست‌هاي ورزشي در سطح روستاها، شاهد موجي از نصب چمن‌هاي مصنوعي هستيم. اما در ميانِ اين هيجانِ ظاهري، يک پرسشِ حياتي و نگران‌کننده مطرح است: آيا اين امکانات، واقعاً براي «ارتقاي سلامت» است يا تنها براي «نمايشِ توسعه»؟

واقعيتِ تلخ اين است که بسياري از اين پروژه‌ها، بدون در نظر گرفتنِ استانداردهاي کارشناسي و نيازهاي بيولوژيکِ بدنِ انسان، اجرا مي‌شوند. استفاده از اين سطوح مصنوعي بدون تجهيزات مناسب و کفش‌هاي تخصصي، فرآيندي دردناک از آسيب‌هاي مفصلي، ستون فقرات و آسيب‌هاي ناگهاني را براي جوانان و ورزشکاران روستايي رقم مي‌زند. ما با امکاناتي روبرو هستيم که در ظاهر «ورزشي» هستند، اما در باطن، «آسيب‌زا» عمل مي‌کنند.

نکته‌ي نگران‌کننده‌تر، نگاهِ مديريتي به اين پروژه‌هاست. به نظر مي‌رسد نصبِ اين چمن‌ها، راهکاري ارزان و سريع براي پاسخگويي به مطالباتِ توسعه است؛ راهکاري که به جاي سرمايه‌گذاري بر زيرساخت‌هاي علمي و پايدار، بر «ظاهرِ امکانات» تمرکز دارد. اين نوع مديريت، با ايجادِ يک «شبه-توسعه»، در واقع جريانِ مطالبه‌گري براي امکاناتِ استاندارد را منحرف مي‌کند. ما به جايِ زيرساخت، «پلاستيک»  و به جايِ توسعه، «نمايش» دريافت مي‌کنيم. زمان آن رسيده است که نگاه به امکانات ورزشي، از نگاهِ «توزيعِ کالا» به نگاهِ «ايجادِ زيرساختِ سلامت» تغيير کند.

 

پژوهشگر اجتماعي