موشکافي در روش پژوهش زرينکوب آيا زرينکوب پژوهشگري سرسري و خيالپرداز بود؟
یادداشت |
هادي راشد
زرينکوب و پژوهشگري
استاد بهاءالدين خرمشاهي، پژوهشگر پرکارِ دانشهاي قرآني و حافظشناسي، جايي دربارهي دو قرن سکوت گفته است:
آن کتاب برعکس همه ديگر آثار ايشان چندان تحقيقي نيست ... شايد براي جوانها نوشته شده بوده. اما دورانش سرآمده و امروزه براي کساني که با اين همه آثار مهم در تاريخ گذشته ما روبهرو هستند، چيز عمدهاي در برندارد، اما "کارنامه اسلام" دستکم 30 سال[!] با زمان تأليف "دو قرن سکوت" فاصله دارد. ... اگر به موضوع کار دکتر زرينکوب نگاه کنيم هم ايرانشناسي و هم اسلامشناسي را شامل ميشود. کارنامه اسلام کتاب کوچکي است، اما بسيار پربار است و هرکسي که ميخواهد با فرهنگ کهن اسلامي و تاريخ صدر اسلام آشنا شود ... ميتواند اين کتاب را مطالعه کند» (صدا، ش51، شهريور 1394). درونمايهي سخن خرمشاهي، بارها از سوي ديگران گفته شده است. هيچيک از کساني که دو قرن سکوت، نخستين پژوهش زرينکوب را با پرسش روبهرو ميکنند، تاکنون دريافت خود را از اين کتاب با نمونههاي سخن زرينکوب درستانگاري نکردهاند. آنچه عبدالنبي قيم نوشته است نيز بازتاب فرو رفتن در «اشتباحاتِ» دانايي است، وگرنه کدام پژوهشگري نويسندهي دو قرن سکوت را «مغرض» و «دروغگو» ميخواند؟! دو قرن سکوت، افزون بر چاپهاي زيرميزي، در سي سال گذشته، به گونهي روميزي نيز، دهها بار چاپ شده است. شايد سخن پژوهشگر فرهيخته دربارهي جوانپسند بودن به کژتابي گراييده باشد، اما نوشتههاي زرينکوب نشانهي جواني، ـنه خامي؛ و شادابي و پويايي دانشکدهي ادبيات در آن روزگار است. در اينجا با يادآوري نمونهاي از ژرفپويي زرينکوب در دو قرن سکوت، ميکوشم ارزش پژوهش او را آنگاه که از ديد ديگران «چندان تحقيقي» هم نيست، بازنمايي کنم.
جابهجايي ديوان عراق از فارسي به عربي
دو قرن سکوت، چنان که زرينکوب يادآوري کرده، پژوهشي دربارهي سرگذشت زبان فارسي در دو سدهي پس از فروپاشي ساسانيان است. گرانيگاه اين پژوهش بر ناپديد شدنِ زبان فارسي از دستگاه ديواني در سرزمين ميانرودان استوار است. زرينکوب در نشان دادن اين رخداد، گزارش بَلاذُري نويسندهي سدهي سوم را برميگزيند. گزارش بلاذري به رشتهاي از جستارها دربارهي چگونگي کنار گذاشته شدن زبان فارسي انجاميده است. محمدي ملايري (المترجمون و النقله، 1344؛ نقل ديوان عراق، 1349؛ فرهنگ ايران پيش از اسلام، 1354؛ تاريخ و فرهنگ ايران، پيوست، 1379) پژوهش گسترده دربارهي اين جابهجايي را از ديد خود بازگو کرده است (گزارش گسترده را در پارههاي آيندهي «بازخواني دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال»، از هماين پنجره دنبال کنيد). نويسندهاي به نام رضا مدني در سال 1365 (آينده، ش 9 و 10، سه واژه فارسي در ...) از محمدي پرسيده است، آيا اين يافته، پژوهش شماست؟ يا در رسيدن به اين يافتهها از پژوهش دخويه و اُلسهاوزن بهره بردهايد؟ محمدي ملايري در پاسخ به مدني (آينده، 1366، آخرين شماره) نوشت، براي گرهگشايي از واژگان کاربردي فتوح دربارهي جابهجايي ديوان، تنها به دانش خود بسنده کرده است، و از سخن آذرنوش در برگردان فتوحالبلدان دريافته است «صاحبنظراني همچون دخويه و دزي و مينوي و فرزاد و تجدد راه حلي براي واژة ششويه ... نيافتهاند.
استاد آذرنوش در برگردان فتوح نوشت: «ششويه يعني "نصف ده" يعني در حقيقت پنجويه. اما در همة نسخ ششويه است. اين مسئله براي دوخويه نيز حل ناشده ماند. وي در تعليقات خود بر فتوحالبلدان ميگويد از دزي تقاضاي حل آن را کرد و او نيز ترجمة صحيحي بدست نياورد.» آذرنوش آنگاه ميافزايد، تجدد در برگردان الفهرست، نوشته است: «از آن باب، ششويه ميگفتهاند که زکوة بر شش بخش ميشده و يک بخش آن را برميداشتند ... ولي اين توجيه هم مورد پسند استاد مينوي واقع نگرديد.» او متن عربي را بر پايهي دريافت محمدي ملايري در کتاب المترجمون (بيروت، 1966)، به فارسي درآورد.
واژگان فتوح در گزارش نويسندگان ايراني
پس از چاپ انگليسي تاريخ ادبيات براون، نويسندگان ايراني مانند همايي، فروزانفر و ... با آگاهي جستهگريخته از گفتارهاي آن کتاب، به ارزش گزارش بلاذري از جابهجايي ديوان پي بردند و داستان کنار گذاشته شدن زبان فارسي را از دستگاه فرمانرويي در تاريخ ادبي خود آوردند. براون جابهجايي ديوان را رخدادي نشانهي دگرگوني سنجههاي شمارش گزيت و کنار گذاشتن زبان فارسي ديد. گويي ميان اين دو در نوسان بود. فروزانفر هماين نگرش را در تاريخ ادبيات (ويرايش مجيدي، نوشتارِ 1308ـ1317، ويرايش ضياءالدين سجادي، تندنويسي از درسهايِ 1322ـ1324) دنبال کرد. برگردان فارسي تاريخ ادبياتِ براون در سال 1335 به چاپ رسيد. در اين برگردان ميخوانيم: «محاسبات دولت که به فارسي نگاه داشته ميشد به زبان عربي درآمد.» اين سخن دوپهلو است، «محاسبه» پيرو دستگاه، روش و نشانگانِ ويژهي شمارش است. شالودهي يک دستگاه شمارش در هر زبان، همآن است؛ ميتوان نشانگان را اندکي دگرسان کرد، اما بي جابهجايي دستگاه شمارش، نميتوان از دگرگوني آن در زبان سخن گفت. اشارهي براون به سردرگمي پژوهشگران ايراني راه داد. برخي مانند فروزانفر، هماين سخن دو پهلو را بازگفتند: هم از دگرگوني شمارش و پايهگذاري يک دستگاه تازه مانند حساب سياق سخن گفتند، و هم از کنار گذاشتن زبان پهلوي و جايگزين ساختن عربي: «زبان پهلوي تا اواخر قرن اول در دواوين عربي به کار ميرفته تا اين که ديوان را ... از فارسي به عربي تدوين و گويا حساب سياق را ايجاد کردند.» (ويرايش مجيدي، صـ50). او اين برداشت را در درسهاي 1322ـ1324 يادآوري نکرد و تنها از برگردان ديوان سخن گفت (ويرايش سجادي، صـ110).
محمدي ملايري نوشت: «نقل ديوان ... جز تغيير زبان تغيير مهم ديگري را در ديوان خراج باعث نگرديد، يعني اين تغيير و تحول به اصول دفتري و نظام امور مالي ... سرايت ننموده.» (نقل ديوان، صـ4؛ تاريخ و فرهنگ6، صـ110). قاسم تويسرکاني نيز در تاريخي از زبان تازي در ميان ايرانيان (1350)، نوشته است، عربها از آغاز فرمانروايي بر ايران تا روزگار حجاج، نشانگان شمار را به فارسي مينوشتند و به عربي ميخواندند و پس از آن، نشانگان را ديگر به فارسي ننوشتند، يکراست به عربي نوشتند و خواندند (صـ51). براون از پژوهش و گرهگشايي واژگان فتوح (دهويه، ششويه، بويد/ الويد، و، و أيضا) خودداري ورزيد، زيرا آن را پيشتر السهاوزن و دخويه به انجام رسانده بودند. او برآيند پژوهش آنان را در زمينهي تاريخي ديد و بازگو کرد.
گزارش زرينکوب از واژگان فتوح
پيش از همهي اين پژوهشگران، عبدالحسين زرينکوب واژگان فتوح را در دو قرن سکوت (چ 2، صـ113ـ114) گزارش کرد و آن را به همآن روشي که اُلسهاوزن و دخويه بازخواني کرده بودند، نوشت. بلاذري از زبان مدائني (و او هم شايد از زبان ديگران، دو يا سه پشت پايينتر)، گفتوگوي مردانشاه و صالح را نوشته بود: «کيف تصنع بدهويه و ششويه. قال اکتب عُشر و نصف عُشر. قال فکيف تصنع بويد، قال اکتبه أيضا و الويد، النيف و الزياده تزاد.» (فتوح، ويرايش دخويه، صـ301).
زرينکوب در دو قرن سکوت نوشت:
مردانشاه گفت: چون شمارها را به تازي نويسي دهويه و بيستويه را که در فارسي هست چه خواهي نوشت؟
گفت: عشر و نصف عشر نويسم
پرسيد: "ويد" را چه نويسي؟
گفت: بجاي آن "ايضاً» نويسم.
مردانشاه به خشم درشد.» (چ2، صـ114).
چنان که ميبينيم زرينکوب، واژهي «ششويه» را به «بيستويه» برگردانده است. او دربارهي برتري اين گزينه به جاي گزينهي بلاذري، همانا ششويه، چيزي ننوشت. هيچ نويسندهي ديگري تا آن روزگار در زبان فارسي، واژگان کاربردي در گزارش بلاذري را بررسي نکرده و بهويژه ششويه را به بيستويه برنگردانده بود. زرينکوب چگونه به اين آگاهي پي برد؟ آيا ميتوان گفت او از راه خيالپردازي به اين آگاهي رسيد؟ پيش از پاسخ به اين پرسشها گزارش محمدي ملايري بخوانيم.
گزارش محمدي ملايري
محمدي ملايري در المترجمون و النقله عن الفارسيه الي العربيه (الدراسات الادبيه، 1344، سال هفتم، ش3و4، صـ228). گزارش بلاذري را از زبان ابننديم در کتاب الفهرست بازنويسي کرد، و سپس افزود: «هکذا في الفهرست و في العبارة حذف و التباس، و مقتضي الکلام يوجب ان تکون العبارة بعد کلمة نصف عشر علي الشکل التالي ... و قد حصل الالتباس و الحذف لتشابه کلمتي الويد و الوند التين هما معربتان عن کلمتين فارسيتين هما أيدي (التي معناها ايضاً و قد تکون اصلها) و أند (بمعني النيف).
آذرنوش سخنان محمدي را در برگردان فتوح، چنين يادآوري کرده است: «در اين جملات حذف و تحريف شده است ... ممکن است ويد اول "ايدا"ي فارسي باشد، به معناي ايضاً که خود معرب آن است. و ويد دوم اند فارسي به معني نيف.» (چ1346، صـ110).
محمدي ملايري، بار ديگر به بازخواني واژگان فتوح روي آورد (مقالات و بررسيها، دفتر 3و4، 1349)، او اينبار با روشني بيشتري از «تحريف»ِ واژهها سخن گفت؛ تکاپوي محمدرضا تجدد (گزارندهي الفهرست به فارسي) را براي بازکردن گره از «ششويه» گونهاي «آشفتگي» خواند، و نوشته شدن «ششويه» را «نخستين تحريف»ِ رخ داده در متن خواند. محمدي ملايري به روش اُلسهاوزن نوشت، دهويه برابر واژهي عربي «عُشر» است، اما ششويه با «نصف عُشر» برابر نيست (ششيک است)؛ پس اين واژه دگرديسي واژهي ديگري است. آنگاه گزارش تجدد را از زبان آذرنوش کنار گذاشت. محمدي ملايري يادآوري کرد، «نيم عشر يا نصف عشر معادل است با بيستيک، که به اصطلاح دفاتر ساساني بيستويه ميشود. ... آنچه ما آن را در اين روايت به صورت ششويه ميخوانيم تحريفي است از کلمة بيستويه ... کلمه بيستويه به دست ناسخي بيدقت و بياطلاع به ششويه تبديل شده» (صـ11). سپس پرسيد: «چرا مردانشاه معادل چنين رقم، يعني بيستويه را از صالح پرسيده؟» سخنان محمدي ملايري همانند سخنان اُلسهاوزن و دخويه است. او حتي مانند اُلسهاوزن دچار لغزش شد و «ويد» را به «أيضاً» (چيزي افزون بر آن) برگرداند، ـ چيزي که دخويه آن را نپذيرفته بود. با آن که آگاهي از دستآوردهاي پژوهشي پيشينيان و به کار انداختن آن در بافت تازه، برتري به شمار ميرود؛ محمدي ملايري همانند زرينکوب، هرگز نگفت که از کارهاي السهاوزن و دخويه آگاه بوده است.
روند بازخواني واژگان بلاذري
دخويه در ويرايش فتوحالبلدان از بخش نقل ديوان به تندي گذشت. او در بخش يادداشتها هم دربارهي واژههاي «ديوان»، «دهيک»، و «عشر و نصف عشر» آگاهيهاي ارزشمندي را بهويژه دربارهي «ارض عشر» يادآوري کرد، اما به واژگان فارسي نپرداخت. پس از دخويه، فلوگل در ويرايش الفهرست، بار ديگر با اين واژهها روبهرو شد و از دوستان پژوهشگرش راهنمايي خواست. دخويه هم در بررسي اين واژهها به جايي نرسيد (الفهرست، صـ107). سرانجام اُلسهاوزن به گرهگشايي از اين واژگان پرداخت. گزارش گستردهي کار او از اين گفتار بيرون است، به کوتاهي يادآوري ميکنم که او، به بازشناسي ساخت شمارهاي شکسته (کسري)، و پسوند «يک» در بخش پاياني آن روي آورد؛ دوگانگي کاربرد «ويه» را در نامها و شمارها بررسي کرد؛ عشر و نصف عشر را با دهويه و ششويه سنجيد؛ ويد را در برابر نيف نهاد؛ در کاربرد الويد درنگ نمود، و «و أيضاً» را در برابر ويد (نيف) «چيزي افزون بر آن» (und etwas darüber) خواند، اما دخويه بازخواني او را از «و أيضاً» نپذيرفت. پژوهش اُلسهاوزن نمونهي درخشان بررسي کاربرد واژگان فارسي در نوشتارهاي عربي سدههاي کهن است. گزارش زرينکوب در دو قرن سکوت از سخن بلاذري نشان ميدهد که او واژگان ششويه و ويد و أيضا را از روي دست اُلسهاوزن نوشت، نه حتي دخويه. زيرا دخويه بازخواني او را نپذيرفته بود: «نميتوانم درستي اکتب و أيضاً را ... که دکتر السهاوزن به "و اندکي بيش از آن" به دست داده، بپذيرم» (مدني، صـ583). محمدي ملايري هم به راه زرينکوب رفت. زرينکوب دريافتِ خود را از واژگان بلاذري به هيچ نوشتار پايهي ديگري بازگشت نداد. آذرنوش نيز در برگردان فارسي گزارش بلاذري، دريافت زرينکوب را از اين واژهها يادآوري نکرد. پس از او، محمدي ملايري هم بي هر اشارهاي به ويرايش زرينکوب از ششويه و معناگذاري براي واژههاي ديگر، همآن آگاهيها را بيکم و کاست در يادداشت خود آورد. استادان محمدي ملايري و آذرنوش، هر دو، روزگاري همکار زرينکوب در دانشکدهي الهيات بودند. گويي آنان دو قرن سکوت را در آن سالها هرگز در دست نگرفته و سياههي گفتارهاي آن را نديده بودند. از سوي ديگر، زرينکوب و محمدي ملايري، هر دو با نامهي ZDMG، که نوشتارهاي اُلسهاوزن و دخويه دربارهي واژههاي فتوح در آن به چاپ رسيده بود، آشنايي داشتند. زرينکوب در دو قرن سکوت، ص 230، هنگام يادآوري نام «مرداس» به يکي از شمارههاي آن نامه اشاره کرده است. نام اين نامه در کتابنامه، بخش «ج. مجلهها ...» آمده است. محمدي ملايري نيز در المترجمون، هنگام بازخواني آگاهيها دربارهي کتاب السکيسران، از زبان بروکلمن به يادداشت مارکوارت در آن نامه ياد ميکند (صـ200). هر خوانندهاي ميتواند دربارهي چرايي پنهان ماندن نوشتار پايه در پژوهش زرينکوب و محمدي ملايري، آزادانه داوري کند. بررسي کنوني نشان ميدهد، زرينکوب هستهي گسترشيابندهي دو قرن سکوت را از جايي دور از دسترسي ديگران بازيافت؛ و مايههاي دروني آن را بيرون کشيد. سرچشمهي اين آگاهي از سال 1336 تا سال 1365 دور از آگاهي بيشترِ پژوهشگران ايراني بود. رسيدن زرينکوب به چنين دادههايي، نشانهي ژرفپويي کار پژوهشي او در روند نگارش دو قرن سکوت است. به آساني نميتوان اين کتاب را نه «چندان تحقيقي» خواند، و ارزشهاي برگزيدهي پژوهشي و روششناسانهي آن را ناديده گذاشت يا به فراموشي سپرد.
پژوهشگر زبان و ادبيات فارسي