جنگ غزه و چهره جدید خاورمیانه


سیاسی |

■  حسین دوست محمدی

 

در هفتمین هفته جنگ حماس و اسرائیل قرار داریم. صحنه جنگ دچار تحولات عمیقی شده، نظام بین الملل به تکاپو افتاده و افکار عمومی جهان در حال قلیان است. این تحولات با ورود متغیرهای مختلف و نقشهایی که هر کدام در سطوح گوناگون ایفا می کنند چنان پیچیده شده که ارائه تحلیلی روشن از آن اگر امری ناممکن نباشد، بسیار دشوار است. با این وصف در این مجال اندک از منظر قواعد نظریه بازیها (zero sum game) به بازخوانی صحنه پیش رو خواهیم پرداخت، اما جهت پرهیز از اطاله کلام بهتر است تحلیلمان را در دو سطح بازیگران اصلی و فرعی تقسیم بندی نماییم.

سطح بازیگران اصلی:«دولت اسرائیل»،«جنبش حماس» و «تشکیلات خودگردان فلسطینی».

- جنبش حماس با هدف شکستن هیمنه تاریخی اسرائیل، گرفتن اسیر و مبادله با اسرای خودی در جریان مذاکرات پس از آتش بس و متحد ساختن محور مقاومت پشت این حمله غافلگیرانه دست به چنین اقدامی زد اما واکنش تند، گسترده و دیوانه وار اسرائیل در کنار حمایت تمام قد دولتهای غربی بویژه آمریکا از آن موفقیت این جنبش در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده را زیر سؤال برد. آورده حماس از این جنگ وارد آوردن تلفات انسانی 1500 نفره به دشمن، اسارت حدود 300 شهروند اسرائیلی و خارجی که بسیاری از آنها در بمباران غزه توسط ارتش اسرائیل کشته شدند و زیرسؤال بردن اقتدار نظامی و امنیتی اسرائیل بود اما هزینه های آن عبارتند از تلفات انسانی گسترده بالغ بر 13000 نفر، انهدام حدود نیمی از بناهای مسکونی و عام المنفعه غزه، آوارگی اکثریت ساکنان این باریکه و از همه بدتر اشغال غیررسمی آن توسط ارتش اسرائیل. از زاویه دید منطق هزینه/ فایده به نظر می رسد نتایج جنگ تا این لحظه به نفع حماس نبوده است.

- تشکیلات خودگردان فلسطین همزمان اسرائیل و حماس را رقیب خود می داند و تا زمانی که اسرائیل حملات گسترده خود را در هدف قراردادن غیرنظامیان آغاز نکرده بود از ورود به این مناقشه اکراه داشت و پس از اوجگیری جنایات اسرائیل علیه شهروندان غیرنظامی موضعگیری کرد. به عبارتی ورود تشکیلات خودگردان به جنگ حماس و اسرائیل با هدف دفاع از شهروندان غیرنظامی فلسطینی است نه حمایت از عملیات حماس، رویکردی که بسیاری از بازیگران این مناقشه در آن اشتراک نظر دارند. راهبرد این تشکیلات به عنوان نماینده رسمی دولت فلسطین بر اساس موافقتنامه اُسلو صلح با اسرائیل و تأسیس دو دولت مستقل در کنار هم است لذا بعید نیست پس از پایان جنگ و آرام شدن وضعیت غزه مدیریت این باریکه یک بار دیگر به تشکیلات خودگردان واگذار شود. جنگ حماس و اسرائیل که هر دو رقیب تشکیلات خودگردان به شمار می روند و در اثر این جنگ تضعیف شده اند احتمالاً به تقویت جایگاه دولت خودگردان فلسطین و تقویت منطق دو دولتی خواهد انجامید از این روی تسامحاً می توان این تشکیلات را تنها برنده داخلی تا این مرحله از جنگ دانست.

- اسرائیل در به کارگیری همزمان جنگ سخت و نرم ید طولایی دارد و طی 4 جنگ در سالهای 1948، 1967، 1973 و 1982 کارآمدی ارتش خود را به رخ دولتهای منطقه کشانده و آن را با همراهی امپراتوری رسانه ای صهیونیسم بین الملل در اروپا و آمریکا بر افکار عمومی منطقه تحمیل کرده است، اما عملیات طوفان-الاقصی این بار اسرائیل را در به کارگیری درست و به موقع این راهبرد دوگانه دچار سردرگمی عمیقی کرد و نتوانست ترکیب کارآمدی از قدرت سخت و نرم خود ارائه دهد لذا با آغاز عملیات نظامی ارتش اسرائیل که گویا از راهبردی عقلانی نیز پیروی نمی کرد و بیشتر جنبه واکنشی داشت بویژه افراط در ارتکاب جنایات ضد بشری، افکار عمومی جهان به حمایت از مظلومیت شهروندان غیرنظامی غزه روی آورد. اجمالاً می توان مدعی شد بر خلاف جنگهای گذشته که با پیروزی قاطع اسرائیل به پایان می رسید، پیروزی اسرائیل در این جنگ نسبی است. به این مفهوم که اسرائیل توانست ماشین نظامی حماس را از کار بیندازد و بسیاری از سران این جنبش را حذف کند هر چند به حذف حماس که هدف اصلی آن بود نائل نیامده است، بخش عمده ای از غزه را مجدداً اشغال نماید و تقریباً همه مخالفان خود را در منطقه به سکوت یا مماشات وادارد، اما این همه ماجرا نیست زیرا دولت اسرائیل انسجام ملی و پشتیبانی قاطع داخلی را از دست داده است، صحنه سیاسی اسرائیل به هم ریخته و بسیاری از شهروندان و سیاستمداران اسرائیلی در بحبوحه جنگ حتی خواهان استعفای نتانیاهو و برگزاری انتخابات زودرس شده اند، راهبرد خدشه ناپذیری امنیت اسرائیل زیر علامت سؤال رفته؛ این امر می تواند ضمن توقف روند ورود مهاجران یهودی از سراسر جهان به اسرائیل حتی به مهاجرت معکوس نیز بینجامد، افکار عمومی جهان به دلیل ارتکاب جنایات ضدبشری علیه شهروندان غیرنظامی غزه علیه اسرائیل به کار افتاده است و دولتهای غربی نیز در پیروی از افکار عمومی کشورهای خود دست از حمایت کامل و تمام قد حقوقی و سیاسی از اسرائیل برداشته اند و تنها به حمایتهای راهبردی بسنده می کنند و در نهایت اینکه دو کارت قرمز نیز از مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل دریافت نموده است که این همه به معنی آسیب جدی به پرستیژ بین المللی اسرائیل است.

سطح بازیگران فرعی: شامل «قدرتهای جهانی»، «کشورهای منطقه» و «محور مقاومت».

- قدرتهای جهانی اجمالاً و با شیبی ملایم از نخستین روزهای جنگ رویکردی عملگرایانه در پیش گرفتند. آمریکا، انگلیس، فرانسه اگرچه حامی اسرائیل هستند اما این حمایت فراگیر و محض نیست؛ یعنی حمایت همراه با انتقاد و توصیه است. روسیه و چین عملگرایانه تر عمل می کنند و فعلاً در حاشیه این تنش ایستاده اند. تا این لحظه می توان روسیه را برنده این جنگ نامید چون با بروز جنگ غزه و اسرائیل جنگ اوکراین از اولویت می افتد و مآلاً مسیر حمایتهای غرب نیز از اروپای شرقی به سمت خاورمیانه منحرف می شود. آمریکا جزو برندگان نیست چون بنا داشت با پیاده کردن پیمان ابراهیم اسرائیل را به عضوی از جامعه کشورهای خاورمیانه تبدیل کند اما با بروز این جنگ پرونده این طرح صلح به مدت نامعلومی بسته خواهد شد اگرچه بازگشایی این پرونده را نیز نباید از نظر دور داشت. انگلستان و فرانسه با فرسایشی شدن این جنگ و صف-آرایی داخلی موافقان و مخالفان که نتیجه آن تهدید ثبات داخلی این کشورهاست به مرور در حال فاصله گرفتن از متن و میل به حاشیه هستند. چین به بازسازی غزه پس از جنگ چشم دوخته و تا آن زمان در این عرصه نقش پررنگی ایفا نخواهد کرد. حضور اخیر آن کشور در دیدار با هیئت عربی/ اسلامی جهت ایجاد آتش بس نیز در همین راستا قابل ارزیابی است.

- کشورهای منطقه تحث تأثیر نوع رابطه ای که با آمریکا دارند و بلوک بندیهای منطقه ای موضعگیری متفاوتی دارند. ترکیه ضمن حفظ رابطه سیاسی و دیپلماتیک خود با اسرائیل به حملات رسانه ای به دولت اسرائیل و محکوم کردن جنایات ضدبشری آن و ارسال کمکهای انسان دوستانه به غزه بسنده کرده است. مصر همچنان در این بحران بی طرفی خود را حفظ کرده اما در پیگیری تحقق آتش بس و امدادرسانی به نوار غزه نقش برجسته ای دارد. قطر به عنوان میزبان سران حماس ضمن حمایت رسمی از مواضع دولت و ملت فلسطین تلاش دارد بین اسرائیل و حماس میانجی گری کند و زمینه برقراری آتش بس و تبادل اسرا را فراهم نماید. اردن بی طرف است اما جنایات ضدبشری اسرائیل را محکوم کرده و به حمایت خود از نماینده رسمی مردم فلسطین یعنی دولت محمود عباس ادامه می دهد و پیگیر ایجاد آتش بس است. سوریه تماشاگر است شاید این رویکرد دولت اسد به نقش منفی حماس در جنگ داخلی سوریه باز گردد زیرا در جنگ داخلی سوریه حماس در کنار معارضه دولت  اسد صف آرایی کرد. عربستان بسیار با احتیاط رفتار می کند، از موضعگیری تند اجتناب می ورزد و تلاش دارد ضمن فرونشاندن آتش جنگ از طریق برقراری آتش بس از درد و رنج مردم غزه بکاهد؛ گویا عربستان نیم نگاهی به ادامه روند صلح خاورمیانه پس از فروکش کردن غبار این جنگ نیز دارد.

- محور مقاومت اهداف بلندمدت و کوتاه مدتی دارد اما در حال حاضر بر دو هدف عمده تمرکزکرده است؛ نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از خاورمیانه. حماس یکی از حلقه های اصلی زنجیره مقاومت است و شاید بر همین اساس انتظار داشت اعضای این جبهه در حمایت از طوفان الاقصی وارد معرکه شوند اما این نیروها به دلایل پراگماتیستی از ورود تمام عیار به جنگ حماس و اسرائیل خودداری کردند و راهبرد کلی این محور پیشگیری از گسترش دامنه جنگ به کل منطقه خاورمیانه است، با این وصف نمی توان محور مقاومت را تماشاگر صحنه به شمار آورد زیرا بازوهای این محور در لبنان، سوریه، عراق و یمن در حال زد و خورد متوالی اما حساب شده با نیروهای اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه هستند. البته این تحرکات تاکنون در سرنوشت جنگ تأثیر چندانی نداشته است. بر اساس منطق نظریه بازیها و رویکرد «بازی با حاصل جمع صفر» در صحنه رقابت، برد یکی به معنی باخت دیگری است لذا پیروزی محور مقاومت در نابودی اسرائیل و پیروزی اسرائیل در نابودی محور مقاومت است؛ نتیجه چنین رویکردی تنش دائم در خاورمیانه است. با نیم نگاهی به ساختار کنونی نظام بین الملل، رویکرد سازمان ملل متحد و تجربه زیسته کشورهای منطقه به نظر می رسد سازمان ملل، قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه به دنبال راهکاری جایگزین هستند تا از طریق تحت فشار قرار دادن اسرائیل و مهار کارشکنی آن در استقرار کامل دولت فلسطینی رویکرد دو دولت مستقل را نهایی کنند امری که گویا مطلوب محور مقاومت نیست، اما برای مخالفت با آن باید راهی غیر از گزینه نظامی را به آزمون بگذارد.

 

 

پژوهشگر و دانشجوی دکترای علوم سیاسی