به مناسبت 25 ارديبهشت -- روز پاسداشت زبان و ادب فارسي و روز بزرگداشت حکيم فردوسي


شعر و ادب |

حسين ضميري

درودي به نام اهوراي هو

به فرخنده دينان لبخند خو

در آيينه آمد مبارک خبر

که اي خاک تان جام سِحر سَحر

دليران به شهنامه خواني شدند

کهن عاشقان آسماني شدند

پسيژا شدند از شما دل برند

همان مردماني که خود دلبرند

به روز نکو داري اين زبان

درودي به فردوسي مهربان

هماني که با شمع جان و وجود

خرد را ستود و خرد را سرود

برون کرده از پرده راز مگوي

و انديشه ورزيده در گفتگوي

جهان را به سحر کلامش ربود

جهان بعد او پارسي را ستود

زباني به اين استواري کجاست؟

اگر نيک تر ياد داري کجاست؟

به روح بلندش هزاران درود

که شعرش هنوزم به گفت وشنود

در ايران شنيده شود همچنان

گزندي نيابد به تاريخ مان

به نقال عاشق رسيدم که او

شراب زبان پر کند در سبو

بگفتم به آن مهربان پاسبان

نگهبان آيين و مهر کيان

درودي به نقال ايران زمين

سخندان آزاده ي مه جبين

تو از پورِ گودرزي اي خوش بيان

کلامت به شهنامه شد جاودان

تو بهرامي اي گوهر گيوها

رَهامي هُجيري بد ديوها

تو شيدوش و نستوه را ياوري

تو نقال شهنامه مهرآوري

تو آتش زدي بر دل و جان شهر

تو ماندي به ياد اديبان شهر

نگاهت پر از عشق و پر مهر باد

به گرگان شده نامتان زنده ياد

تو نقال فرهنگي اي ارغوان

تو آزاده خواهي تو شير ژيان

تو آني که درد زمان خوانده است

فرود سياوش به دل مانده است

سر صحنه ها دورتان پايدار

غيورانه ماني در اين کارزار

به مهري که در روح و دل کاشتي

به عشقي که در سينهات داشتي

 به گردآفريد نگاهت قسم

به خورشيد لبخند ماهت قسم

هماي دل افروز شهنامه اي

به هنگام نيکي تو هنگامه اي

گُشَسبي و عشقي به هر آفتاب

روان من آسوده اي در جواب

سلامي ز مهرآفرينان مست

به آن نادره پهلواني که هست

منيژه صدايت به چاه اندرم

کمندي بينداز و درآورم

به زال دو چشمم که بي کينه اي

به ياد تو هستم که آيينه اي

گرانمايه مردان و مه بانوان

به فرهنگ عاشق، هنر دوستان

شما زينت و شمع اين محفليد

اهالي عشقيد و اهل دليد

شود فردوسي، ساقي جان ما

گهن باره گردد به دوران ما

هر آنکس که شهنامه خواني کند

چه مرد و چه زن پهلواني کند